{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
فصل3
پارت18
جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنی
ات: جیمین به کوک نگیااا ولی قراره رابطمون تموم بشه (اشکی)
جیمین: هییین نه ات نکنیا خیلی رابطه شما قشنگه نیلا همیشه میگه عاشق عشق بین شماست نکنیا ات
ات: اوم قشنگ و خطرناک
جیمین: چیشده ات
ات: جیمین کوک داره زیادی خطرناک میشه برام برای یه لباس نزدیک بود کتکم بزنه
جیمین: هییین الهی ات خب دوست داره ولی هرجور خودت میدونی کجا میری
ات: خونه تهیونگ قراره تنهایی زندگی کنم
جیمین: مگه ته خونه داره
ات: گفته بود کسی نمیدونه راستی من کار پیدا میکنم خیلی قشنگ به زندگیم ادامه میدم احساساتم رو زیر پام میزارم و اصلا انگار که عاشق جونگ کوک نبودم زندگی میکنم اصلا ...(گریه)
جیمین: جونگ کوک داغون میشه اگه دوباره دست به تیغ بزنه باید چیکار کنم
ات: نگران نباش کاری نمیکنه باهاش حرف میزنم
ویو ات: اشکامو پاک کردم و با جیمین رفتیم داخل اشپز خونه روی جزیره نشستم
ات: جیمین دکبوکی میخوام
جیمین: سفارش بدم
ات: وای اره سفارش بده
جیمین: بزار ببینم بقیه چی میخوان
ات: صبر کن ببینم جونگ کوک هنوز تو استخره
جیمین: نه بیرونه داره موهاشو خشک میکنه
ات: اوکی
همینجوری رو جزیره نشسته بودمو فکر میکردم و اصلا نفهمیدم که کی جونگ کوک اومد داخل اشپز خونه
جونگ کوک: پرنسسم به چی خیره شده؟
ات: اهم.... هیچی فقط گشنمه
جونگ کوک: خیلی؟(کیوت)
ات: خیلی (خنده)
جونگ کوک: جیمین ارسال سریع بزن(بلند)
جیمین: باش
دلم برای کیوت بازیاش ضعف رفت اخه چجوری یه مافیا انقدر کیوته ها بغلش کردم مثل یک کولا پاهامو دور کمرش حلقه کردمو سرمو رو شونش گذاشتم دستشواز زیر باسنم گرفت که نیفتم دلم میخواست بوسم کنه میخواستم این روز اخری کلی بهمون خوش بگذره درسته که بعدش یه دفه به هردومون ضربه وارد میشه اما اینطوری خیلی بهتره برای خودم چون همچیرو برای اخرین بار انجام دادم
ات: جونگ کوک...... میشه..... بوسم کن...
با قرار گرفتن لبای کوک رو لبام به حرفم پایان دادم و همکاری کردم بعد از 5 مین ازم جدا شد
فهمیدم جیمین وایساده و مارو نگاه میکنه
جیمین: خب فکر کنم ات و کوک سیر شدن(خنده) غذارو اوردن رو میز داخل حیاط منتظر شماییما
جونگ کوک: لباس بپوشم؟
ات: هرجور راحتی من که خیلی گشنمه میرم سر میز
جونگ کوک: منم پس بیا بریم ناهار بخوریم بعدش لباسمو تنم میکنم
با جونگ کوک و جیمین رفتیم سر میز نشستیم و شروع کردیم به خوردن غذا

یک ساعت بعد:
کم کم همه از خونه رفتن
کلی: بریم خرید
ات: ام میشه شما برین خرید ما یکم بعدش میایم
بعد از حرفم جیمین و تهیونگ با تعجب بهم خیره شدن
نیلا: اوکیه خوش بگذره (خنده)
یکم بعدش بچه ها رفتن از خونه بیرون
جونگ کوک: ات قراره چیکار کنیم
از لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق.........
دیدگاه ها (۳۴)

روز تولد نمیومد گفتم این همه زحمت به باد نره 😂تولدت مبارک نا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

700 تایی🥹میسییی🥹مبارکهههه🥹من منتظرم 1000تایی بشیم😂

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 8 و اخرات: جونگ کوک من تو رو میخوام ...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

مخلوطی از عشقو مرگ پارت ۶ات: جیمین بهت گفتم وقتش باشه خودممم...

شب تولدم فصل 3پارت 7ویو سر میز&،~،#: #: هی تو مشکلت با ات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط