first love
part forty⁴⁰ :)
خندیدم.. این نگفته بود من تا صبح بیدار میمونم انقدر انرژیم زیاده. دست خودم نبود خندیدم که تهیونگ نگام کرد"چته؟ک.س.خلی؟"
"اهیون موقع ظرف شستن بهم گفت انرژیم زیاده تا صبح نمیخوابم"
تهیونگ هم یه نگاه به اهیون انداخت و خندید.
"برش دار ببرش به اتاقشون"
"دخترا اونجان راحت نیستن من ببرمش"
"خب بیدارش کن بره"
"اگه بد خواب شد؟"
"نمیدونم جونگکوکا هرکاری میخوای بکن"
هدفونم رو گذاشتم روی میز و براید بغلش کردم و بردم توی سالن روی تشک اونجا و یه بالشت گذاشتم زیر سرش و به پتو هم انداختم روش.
دوباره برگشتم توی اتاق گیم و تا ساعت ۳ صبح گیم میزدیم و دیگه خسته شدیم. رفتیم توی سالن اصلی و نامجون شبخیر گفت تا بره بخوابه منو تهیونگ هم گشنمون بود پس رفتیم توی اشپزخونه، از توی یخچال تخم مرغ برداشتیم و نیمرو کردیم و با نون تست خوردیم.
"منم فکر کنم بریم بخوابم"تهیونگ موهاشو که توی صورتش بود زد عقب و گفت
"منم.. ولی اهیون اینجا تنهاست.. شاید منم روی تشک توی سالن اصلی بخوابم"
"خب پس منم همینجا میخوابم.. خوابت سنگینه اتفاقی هم بیوفته نمیفهمی ولی خواب من سبکه در باز بشه میپرم بالا"
"باشه"
دوتایی رفتیم سمت اتاقمون و مسواک هامون رو برداشتیم و رفتیم دستشویی .بعد اتمام کار و عوض کردن لباسمون با لباس خواب برگشتیم به اتاق اصلی و درو از داخل بستیم و رفتیم سمت تشک.
اهیون سمت چپ بود منو تهیونگ هم رفتیم سمت راست ولی تقریبا نزدیک اهیون با فاصله دوتا بالشت گذاشتیم با دوتا پتو و دراز کشیدیم. شبا اینجا سرد میشه.
یکم سرگوشی بودم و تهیونگ زودتر از من خوابید.. منم کم کم خوابم برد
آهیون:
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم روی تشک توی سالن اصلی هستم، جونگ کوک تهیونگ هم اونطرف تشک خوابیدند، اروم نشستم و چشم هامو مالیدم
خندیدم.. این نگفته بود من تا صبح بیدار میمونم انقدر انرژیم زیاده. دست خودم نبود خندیدم که تهیونگ نگام کرد"چته؟ک.س.خلی؟"
"اهیون موقع ظرف شستن بهم گفت انرژیم زیاده تا صبح نمیخوابم"
تهیونگ هم یه نگاه به اهیون انداخت و خندید.
"برش دار ببرش به اتاقشون"
"دخترا اونجان راحت نیستن من ببرمش"
"خب بیدارش کن بره"
"اگه بد خواب شد؟"
"نمیدونم جونگکوکا هرکاری میخوای بکن"
هدفونم رو گذاشتم روی میز و براید بغلش کردم و بردم توی سالن روی تشک اونجا و یه بالشت گذاشتم زیر سرش و به پتو هم انداختم روش.
دوباره برگشتم توی اتاق گیم و تا ساعت ۳ صبح گیم میزدیم و دیگه خسته شدیم. رفتیم توی سالن اصلی و نامجون شبخیر گفت تا بره بخوابه منو تهیونگ هم گشنمون بود پس رفتیم توی اشپزخونه، از توی یخچال تخم مرغ برداشتیم و نیمرو کردیم و با نون تست خوردیم.
"منم فکر کنم بریم بخوابم"تهیونگ موهاشو که توی صورتش بود زد عقب و گفت
"منم.. ولی اهیون اینجا تنهاست.. شاید منم روی تشک توی سالن اصلی بخوابم"
"خب پس منم همینجا میخوابم.. خوابت سنگینه اتفاقی هم بیوفته نمیفهمی ولی خواب من سبکه در باز بشه میپرم بالا"
"باشه"
دوتایی رفتیم سمت اتاقمون و مسواک هامون رو برداشتیم و رفتیم دستشویی .بعد اتمام کار و عوض کردن لباسمون با لباس خواب برگشتیم به اتاق اصلی و درو از داخل بستیم و رفتیم سمت تشک.
اهیون سمت چپ بود منو تهیونگ هم رفتیم سمت راست ولی تقریبا نزدیک اهیون با فاصله دوتا بالشت گذاشتیم با دوتا پتو و دراز کشیدیم. شبا اینجا سرد میشه.
یکم سرگوشی بودم و تهیونگ زودتر از من خوابید.. منم کم کم خوابم برد
آهیون:
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم روی تشک توی سالن اصلی هستم، جونگ کوک تهیونگ هم اونطرف تشک خوابیدند، اروم نشستم و چشم هامو مالیدم
- ۳.۳k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط