پس از انقلاب
پس از انقلاب
شریعتی و ایدئولوژی
یکی از نقدهای بارز بر شریعتی ایدئولوژیزه کردن دین است که نخستین بار در دههٔ ۶۰، داریوش شایگان، با عنوان ایدئولوژی کردن سنت در کتاب خود با عنوان نقد ایدئولوژی بر آن خرده گرفت.
شریعتی ایدئولوژی را مقدم بر فرهنگ میداند و و در تحلیل تاریخیاش ادعا میکند که تمامی تحولات تاریخ و تمدنی پس از ظهور یک مکتب و ایدئولوژی و ایمان و فکر و حرکت ایدئولوژیک و عقیدتی نوین بوده است.[۳۵] وی با با جدا کردن ایدئولوژی از فرهنگ و فرق نهادن بین آن دو، عقاید و احکام ارزشی و عملی اسلام را به مثابه یک مکتب و یا ایدئولوژی ثابت و وحیانی معرفی میکند.[۳۵] شريعتي ميگفت: «دين داريم به منزله ايدئولوژی و دين داريم به منزله فرهنگ». به اعتقاد وی ایدئولوژی آن بود كه نزد ابوذر (غفاری) و فرهنگ آن كه نزد ابوعلی (سينا) بود.[۳۶]
از نظر داریوش آشوری، روشنفکر معاصر، هنر شریعتی این بود که برای تبدیل دین به ایدئولوژی به معنای گفتمان بسیجگر سیاسی برای دگرگونی انقلابی به یاری زبانآوری خاص خود توانست به اسطورههای سنتی شیعه رنگ اسطورههای انقلابی مدرن بزند.[۳۷]
این رویکرد ایدئولوژیاندیشی شریعتی در دین البته مورد انتقاد شدید روشنفکر دینی عبدالکریم سروش هم هست. سروش از منظر معرفتشناسی دین به آن مینگرد و در فربهتر از ایدئولوژی آن را ایدئولوژیک کردن دین مینامد. وی با مردود دانستن چنین معرفتی آن را «شبه معرفت غفلتآمیز»، «خادم منافع»، «مشروعیتبخش به قدرت حاکم»، «معطوف به قدرت و سیاست و انقلاب»، «تعارضزدا از عین و ذهن» و «باعلت و بیدلیل» میخواند.[۳۸]
شریعتی و تحلیلگران
محسن کدیور از روحانیون منتقد روحانیت حاکم در ایران درباره شریعتی چنین میگوید: «شریعتی در عین انتقاد از سنت، منتقد مدرنیته هم بود، بنابراین بی شک پیشقراول نواندیشی دینی و روشنفکری دینی در ایران محسوب میشود و هرگز نمیتوان جریان او را از جریان کنونی روشنفکری دینی در ایران جدا دانست»[۳۹]
احسان شریعتی فرزند شریعتی در رابطه با پدر چنین میگوید: «تجربه معنوی و انسانی شریعتی میتواند حتی برای نسل جوان، صرف نظر از اینکه چه نوع اعتقاد دینی و ایدئولوژیکی داشته باشند جالب باشد»[۴۰]
از نظر عبدالکریم سروش، فیلسوف ایرانی موضعگیری عمومِ گروهها و طبقات جامعه دربارهٔ علی شریعتی، چه در دوران حیات و مبارزهٔ او و چه پس از وفات وی دستخوش تغییر شده است الا موضعگیری روحانیون دربارهٔ وی که همواره نگاهی ثابت در خصوصِ وی داشتند و آن موضع این بود که او مطرود و غیرمقبول است و سخنانش سخنان ضدِ دین است و خدمتِ او نه خدمت بلکه خیانت است.[۴۱]
شریعتی و ایدئولوژی
یکی از نقدهای بارز بر شریعتی ایدئولوژیزه کردن دین است که نخستین بار در دههٔ ۶۰، داریوش شایگان، با عنوان ایدئولوژی کردن سنت در کتاب خود با عنوان نقد ایدئولوژی بر آن خرده گرفت.
شریعتی ایدئولوژی را مقدم بر فرهنگ میداند و و در تحلیل تاریخیاش ادعا میکند که تمامی تحولات تاریخ و تمدنی پس از ظهور یک مکتب و ایدئولوژی و ایمان و فکر و حرکت ایدئولوژیک و عقیدتی نوین بوده است.[۳۵] وی با با جدا کردن ایدئولوژی از فرهنگ و فرق نهادن بین آن دو، عقاید و احکام ارزشی و عملی اسلام را به مثابه یک مکتب و یا ایدئولوژی ثابت و وحیانی معرفی میکند.[۳۵] شريعتي ميگفت: «دين داريم به منزله ايدئولوژی و دين داريم به منزله فرهنگ». به اعتقاد وی ایدئولوژی آن بود كه نزد ابوذر (غفاری) و فرهنگ آن كه نزد ابوعلی (سينا) بود.[۳۶]
از نظر داریوش آشوری، روشنفکر معاصر، هنر شریعتی این بود که برای تبدیل دین به ایدئولوژی به معنای گفتمان بسیجگر سیاسی برای دگرگونی انقلابی به یاری زبانآوری خاص خود توانست به اسطورههای سنتی شیعه رنگ اسطورههای انقلابی مدرن بزند.[۳۷]
این رویکرد ایدئولوژیاندیشی شریعتی در دین البته مورد انتقاد شدید روشنفکر دینی عبدالکریم سروش هم هست. سروش از منظر معرفتشناسی دین به آن مینگرد و در فربهتر از ایدئولوژی آن را ایدئولوژیک کردن دین مینامد. وی با مردود دانستن چنین معرفتی آن را «شبه معرفت غفلتآمیز»، «خادم منافع»، «مشروعیتبخش به قدرت حاکم»، «معطوف به قدرت و سیاست و انقلاب»، «تعارضزدا از عین و ذهن» و «باعلت و بیدلیل» میخواند.[۳۸]
شریعتی و تحلیلگران
محسن کدیور از روحانیون منتقد روحانیت حاکم در ایران درباره شریعتی چنین میگوید: «شریعتی در عین انتقاد از سنت، منتقد مدرنیته هم بود، بنابراین بی شک پیشقراول نواندیشی دینی و روشنفکری دینی در ایران محسوب میشود و هرگز نمیتوان جریان او را از جریان کنونی روشنفکری دینی در ایران جدا دانست»[۳۹]
احسان شریعتی فرزند شریعتی در رابطه با پدر چنین میگوید: «تجربه معنوی و انسانی شریعتی میتواند حتی برای نسل جوان، صرف نظر از اینکه چه نوع اعتقاد دینی و ایدئولوژیکی داشته باشند جالب باشد»[۴۰]
از نظر عبدالکریم سروش، فیلسوف ایرانی موضعگیری عمومِ گروهها و طبقات جامعه دربارهٔ علی شریعتی، چه در دوران حیات و مبارزهٔ او و چه پس از وفات وی دستخوش تغییر شده است الا موضعگیری روحانیون دربارهٔ وی که همواره نگاهی ثابت در خصوصِ وی داشتند و آن موضع این بود که او مطرود و غیرمقبول است و سخنانش سخنان ضدِ دین است و خدمتِ او نه خدمت بلکه خیانت است.[۴۱]
- ۱.۵k
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط