تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۳۳

ایزوکا: یکم احساس عجبیه...

شوتا: آره...برای دومین بار...

ذهن ایزوکا: من سومین بارمه😶🗿👍🤧

شوتا: ایزوکا

ایزوکا: هوم؟

شوتا: بیا قول بدیم اینبار جفتمون زندگی کنیم

ایزوکا نگاه عمیقی به شوتا کرد... انگار زخم توی قلبش تازه شده بود اما برخلاف دردی که از اعماق وجودش احساس میکرد لبخند بزرگی زد و گفت: قول میدم!

شوتا: پس...بیا بریم سر کلاس...به امید زندگی طولانی تر(آوردن مشت جلوی ایزوکا)

ایزوکا:(با همون لبخندش) به امید زندگی طولانی تر!

ذهن ایزوکا توی راه رفتن به کلاس مثل امواج طوفانی دریایی بود...آروم نمیشد! همش یه فکر تو سرش بود: اینبار نمیزارم کسی درد بکشه...نمیزارم کسی بمیره...شب چشم...شوتا...اوراراکا...جیرو...و البته کاچان...باید همه ی درد ها و بلا ها رو ازشون دور کنم! تنها کسی که باید تو این دنیا آسیب ببینه منم! من تنها کسی بودم که تو دنیای اول بدون درد مرد!(بچم افسرده شد رفت😭😭😭)

شوتا: همینجاست

ایزوکا: آره...همینجاست(صداش خیلی کم لرزه داشت)

شوتا: تو...استرس داری؟

ایزوکا: یکم...
ذهنش: دلم گرفته...این همه حرفه نزده خیلی سنگیه! این همه درد خیلی وحشتناکه
ایزوکا یه نفس عمیق میکشه و با همون لبخند همیشگی میگه: بریم!

شوتا در کلاس رو باز کرد و وارد کلاس شد همه اول نگاهشون کردن و بعدش اومدن پیششون

یائوروزو: سلام! من مومو یائوروزو هستم

(همه خودشون رو به اونا معرفی کردن)

اوراراکا: وایسا ببینم! تو همون دختره تو آزمونی؟! واقعا میخواستم دوباره ازت تشکر کنم! اگه تو نبودی من له میشدم

بقیه: ؟؟؟؟؟؟

اوراراکا: این دختر نفر دوم تو آزمون نهایی شده! واقعا اسمش رو نشنیدین؟!

شوتا: وای! آفرین ایزوکا

همه: هههههعععع!؟ نفر دوم؟!

کامیناری: پس لابد کوسه ی خیلی شاخی داری!

صدایی بدون مقدمه قبلی سریع پرید وست حرف اونا و گفت: به خودت زحمت نده که کوسه اش رو حدث بزنی! اون نفله اصلا کوسه نداره!

مومو: نمیشه که!

آسویی: درسته! نمیشه بدون کوسه نفر دوم شد قور!

ایزوکا: اوه...در مورد اون...کاچان من کوسه دارم! دیگه لازم نیست زحمت تیکه انداختن رو به خودت بدی(با یه لبخند)

باکوگو: ها!؟ مسخره میکنی؟!!؟!؟

ایزوکا: جرأتشو ندارم!

میناتا: هی خانوما! یه نگاه به اینطرف هم بندازید!

ایزوکا: اوه درسته...سلام👋

میناتا: منظورم یه‌چیز دیگه بوووود🗿💢😭🤧

ایدا: همه سر جاهاشون! سنسه اومد!

آیزاوا: یه سال کسل کننده دیگه

واکنش نویسنده:فعععععععععععععک نکنم!!!

آیزاوا: خب همونطور که همه میگن سلام...من دبیر شما توی این سال تحصیلی هستم...و هرچی بقیه میگن...حالا سریع برید تو حیاط! میخوام تزتون امتحان بگیرم...منو آیزاوا سنسه صدا کنید...یا سنسه خالی

همه شکه شدن بودن و داشتن با هم پچ‌پچ میکرد

آسویی: امتحان تو روز اول!؟

مینا: خیلی ظلمه!

هاگاکوره(درست نوشتم؟): نگران نباشید دخترا! ما از پسش بر میایم!
دیدگاه ها (۱۶)

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ⁹°ویو یوکی°•بعد از اینکه عمو شوت...

رمان یک نیمکت فاصله

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

میدونم دیره برای گفتن اینکه:تولدت مبارک، جیمینِ قشنگم؛ موچیِ...

سو : درباره چی حرف میزنینیری: یادته رفتیم خونش یه دفتر بود ک...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

F

𐙚 ‧₊˚ ⋅ 💜 𝓗𝓪𝓹𝓹𝔂 𝓙𝓲𝓶𝓲𝓷 𝓓𝓪𝔂 ⋅ ˚₊‧ 𐙚୨୧ ── 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒚 𝑩𝒊𝒓𝒕𝒉𝒅𝒂𝒚, 𝑴𝒚 𝑳𝒐...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط