{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه که نباید بنشینیم

همیشه که نباید بنشینیم
و بدی های روزمان را مرور کنیم
گاهی باید نشست
و پا بر روی پا انداخت
خوشی ها را شمرد
چای نوشید
و پشت کرد به تمام نداشتن ها
و غصه هایی که عمری با آن زندگی کردیم.
دیدگاه ها (۱)

پارت هجدهم

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

چند پارتی

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

پارت ۲۳ | پشت درجونکوک با شنیدن صدای خودش از پشت در، برای چن...

پارت سوم:وقتی کمیل بالاخره سرش را از روی کاغذها بلند کرد، او...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟑جونگکوک لبخندی زد که صدای فرد اشنایی ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت چهارم :ویو کوک:ساعت نزدیک هشت شب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط