𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹
𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹
Chapter² P⁴
دو هفته...
دو هفتهای که برای سولین و جونگکوک مثل دو سال گذشت.
سولین هر روز صبح زودتر از همیشه بیدار میشد و به دفتر آقای کانگ میرفت.
مدارک رو دوباره و دوباره مرور میکردن.
دنبال شاهدهای بیشتری میگشتن.
جونگکوک هم هر روز تمرین میکرد، ولی این بار ...
برای خودش.
پشت پیانو مینشست و آهنگ مینوشت.
آهنگهایی که توی اون دو هفته نوشت، شبیه قبل نبود.
یه چیزی توی صداش عوض شده بود.
چیزی که هر کسی نمیفهمید .
__________________
شب قبل از دادگاه، جونگکوک رفته بود خونهی سولین .
سولین روی مبل نشسته بود و پرونده رو مرور میکرد.
جونگکوک کنارش نشست و یه فنجون چای گذاشت جلوش.
"ساعت دوازدهه. بخواب."
سولین بدون اینکه سرش رو بالا بیاره زمزمه کرد .
"یه چیز مونده. باید بند هفت رو دوباره چک کنم."
جونگکوک پرونده رو آروم از دستش گرفت و بست.
"سولین."
دختر بالاخره نگاهش کرد.
"من نمیخوام این پرونده زندگیت رو بگیره."
سولین لبخند خستهای زد.
"این پرونده زندگی تو رو نجات میده. پس ارزشش رو داره."
جونگکوک دستش رو گرفت.
"نه. تو داری خودت رو فراموش میکنی. من این رو نمیخوام."
سولین ساکت شد.
"تو از وقتی برگشتی، هر روز فقط کار کردی. من... من نمیخوام ناجی من، خودش رو توی این مسیر گم کنه."
سولین به دستهای جونگکوک نگاه کرد.
"میترسم."
"از چی؟"
"از اینکه اگه ببازیم... تو همه چیزت رو از دست بدی. و من نتونم کاری کنم."
جونگکوک پیشونیش رو به پیشونی سولین تکیه داد.
"من قبلاً هم همه چیز رو از دست داده بودم. قبل از تو. "
مکث کرد.
"حالا اگه این بار هم ببازیم، باز هم میسازم. چون تو کنارمی."
سولین چشمهاش رو بست.
آرامشی که تو وجودش پخش میشد رو نمیتونست با هیچ چیز توصیف کنه.
__________________
روز دادگاه.
سولی و آقای کانگ پشت میز نشسته بودن.
جونگکوک این بار ردیف اول نشسته بود .
قاضی شروع کرد.
"آقای کانگ. دفاع نهایی شما."
آقای کانگ بلند شد.
"قاضی محترم. ما در این دو هفته مدارک جدیدی پیدا کردیم."
سالن ساکت شد.
"شهادت سه خوانندهی سابق کمپانی. همهشون تأیید کردن که تحت فشار قرار گرفتن تا سبکشون رو عوض کنن. و همهشون بعد از مخالفت، با جریمههای سنگین و فسخ قرارداد مواجه شدن."
وکیل کمپانی بلند شد.
"این شهادتها... اینها مدرک نیستن. اینها فقط ادعاهای..."
قاضی نگاهش کرد.
"بنشینید."
وکیل کمپانی ساکت شد و نشست.
قاضی به سولین نگاه کرد.
"خانم کیم. شما چیزی برای اضافه کردن دارید؟"
سولین بلند شد.
"فقط یه چیز."
به جونگکوک نگاه کرد.
"موکل من یه خوانندهست. ولی قبل از اون، یه آدمه. و هیچ قراردادی قدرت این رو نداره که حق آدمی رو بگیره."
نشست.
سالن ساکت بود.
قاضی چند لحظه به پرونده نگاه کرد.
بعد سرش رو بالا آورد.
"رأی..."
....
Chapter² P⁴
دو هفته...
دو هفتهای که برای سولین و جونگکوک مثل دو سال گذشت.
سولین هر روز صبح زودتر از همیشه بیدار میشد و به دفتر آقای کانگ میرفت.
مدارک رو دوباره و دوباره مرور میکردن.
دنبال شاهدهای بیشتری میگشتن.
جونگکوک هم هر روز تمرین میکرد، ولی این بار ...
برای خودش.
پشت پیانو مینشست و آهنگ مینوشت.
آهنگهایی که توی اون دو هفته نوشت، شبیه قبل نبود.
یه چیزی توی صداش عوض شده بود.
چیزی که هر کسی نمیفهمید .
__________________
شب قبل از دادگاه، جونگکوک رفته بود خونهی سولین .
سولین روی مبل نشسته بود و پرونده رو مرور میکرد.
جونگکوک کنارش نشست و یه فنجون چای گذاشت جلوش.
"ساعت دوازدهه. بخواب."
سولین بدون اینکه سرش رو بالا بیاره زمزمه کرد .
"یه چیز مونده. باید بند هفت رو دوباره چک کنم."
جونگکوک پرونده رو آروم از دستش گرفت و بست.
"سولین."
دختر بالاخره نگاهش کرد.
"من نمیخوام این پرونده زندگیت رو بگیره."
سولین لبخند خستهای زد.
"این پرونده زندگی تو رو نجات میده. پس ارزشش رو داره."
جونگکوک دستش رو گرفت.
"نه. تو داری خودت رو فراموش میکنی. من این رو نمیخوام."
سولین ساکت شد.
"تو از وقتی برگشتی، هر روز فقط کار کردی. من... من نمیخوام ناجی من، خودش رو توی این مسیر گم کنه."
سولین به دستهای جونگکوک نگاه کرد.
"میترسم."
"از چی؟"
"از اینکه اگه ببازیم... تو همه چیزت رو از دست بدی. و من نتونم کاری کنم."
جونگکوک پیشونیش رو به پیشونی سولین تکیه داد.
"من قبلاً هم همه چیز رو از دست داده بودم. قبل از تو. "
مکث کرد.
"حالا اگه این بار هم ببازیم، باز هم میسازم. چون تو کنارمی."
سولین چشمهاش رو بست.
آرامشی که تو وجودش پخش میشد رو نمیتونست با هیچ چیز توصیف کنه.
__________________
روز دادگاه.
سولی و آقای کانگ پشت میز نشسته بودن.
جونگکوک این بار ردیف اول نشسته بود .
قاضی شروع کرد.
"آقای کانگ. دفاع نهایی شما."
آقای کانگ بلند شد.
"قاضی محترم. ما در این دو هفته مدارک جدیدی پیدا کردیم."
سالن ساکت شد.
"شهادت سه خوانندهی سابق کمپانی. همهشون تأیید کردن که تحت فشار قرار گرفتن تا سبکشون رو عوض کنن. و همهشون بعد از مخالفت، با جریمههای سنگین و فسخ قرارداد مواجه شدن."
وکیل کمپانی بلند شد.
"این شهادتها... اینها مدرک نیستن. اینها فقط ادعاهای..."
قاضی نگاهش کرد.
"بنشینید."
وکیل کمپانی ساکت شد و نشست.
قاضی به سولین نگاه کرد.
"خانم کیم. شما چیزی برای اضافه کردن دارید؟"
سولین بلند شد.
"فقط یه چیز."
به جونگکوک نگاه کرد.
"موکل من یه خوانندهست. ولی قبل از اون، یه آدمه. و هیچ قراردادی قدرت این رو نداره که حق آدمی رو بگیره."
نشست.
سالن ساکت بود.
قاضی چند لحظه به پرونده نگاه کرد.
بعد سرش رو بالا آورد.
"رأی..."
....
- ۷۰۸
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط