{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهـــم و می خواستمت تا نفسم بود

می خواهـــم و می خواستمت تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود

عشــــــــــق تو بَسَم بود که این شعله بیدار

روشـــــــنگرِ شبــــــــــــهای بلندِ قفسم بود

آن بختِ گُریزنده دمی آمــــــــــــد و بگذشت

غــــــــــم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دسـت من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر

تنها نفسی با تو نشستن هوســـــــــــم بود

بالله که بجز یادِ تو ، گــــر هیچ کسم هست

حاشـا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود

لب بســـــــته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم

رفتم ، بـــــــــخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !
دیدگاه ها (۱)

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

فریدون مشیری می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از ح...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط