{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بود

می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بود

می‌سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود



عشق تو بسم بود، که این شعله بیدار

روشنگر شب‌های بلند قفسم بود



آن بخت گریزنده دمی‌ آمد و بگذشت

غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود



دست من و آغوش تو، هیهات، که یک عمر

تنها نفسی‌ با تو نشستن هوسم بود



بالله، که بجز یاد تو، گر هیچ کسم هست

حاشا، که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود



سیمای مسیحایی‌ اندوه تو، ای عشق

در غربت این مهلکه فریاد رسم بود



لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم

رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود
دیدگاه ها (۳)

پرواز آفتاب و نسیم و پرنده رامی دانم و صفای دلاویز دشت رااما...

گونه هام خشکیده شد کاری بکنغیر گریه مگه کاری میشه کردکاری از...

چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديدچترها را بايد بست زير بار...

وقتی هم نفس باران شدم خودم را بدستش سپردم. حال برخورد قطرات ...

میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَ...

میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَ...

شعله بیدار میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بود میسوختم از حسر...

میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَ...

میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشق تو ب...

💞می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشق تو...

فریدون مشیری می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از ح...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشق تو بسم...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط