#خلســہ=]

#خلســہ=]
یه‌زمانی‌عشق‌پیانو‌رو‌داشتم...چون‌میخواستم‌بسازم...
اما...
عشق‌پیانو‌روزی‌تو‌دلم‌مرد،که‌خودم‌بدجور‌خورد‌شدم:)
دیگه‌وجودی‌نداشتم‌کح‌بسازه...بدجور‌نابود‌شده‌بودم...
و‌خودمم‌کسی‌بودم‌که‌از‌دور‌داشت‌به‌آوارم‌نگاه‌میکرد!
ینفر‌صدام‌زد...
من‌بعد‌از‌اون‌دیگه‌به‌آوار‌نگاه‌نمیکردم!
آوار‌دیگه‌مهم‌نبود...
خودم‌متوجه‌نبودم،اما‌اون‌آدم‌نگاه‌منو‌از‌آوار‌وجودم‌برگردوند‌تا‌با‌قدرت‌چشمای‌جادوییش‌آوار‌منو‌‌به‌حالت‌اول‌برگردوند...
ووقتی‌برگشتم‌تا‌به‌آوار‌نگاه‌کنم‌دیگه‌آوار‌نبود!
یه‌قصر‌بود...
اون‌آدم‌منو‌ساخت...
ووقتی‌برگشتم‌بهش‌نگاه‌کنم‌که‌ازش‌تشکر‌کنم،دیدم‌نیست:)))
برگرد‌سازنده‌ی‌من...
اینجا‌بدون‌تو‌دوباره‌داره‌فرو‌میریزه:)
و‌تنها‌چیزی‌که‌باعث‌میشه‌فرو‌نریزه‌همون‌صدای‌پیانوییه‌که‌با‌صدات‌مخلوط‌شده...
من‌دیگه‌عاشق‌پیانو‌نیستم!
فقط‌تو:) #for_my_mahnia
دیدگاه ها (۹)

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

From hate to lovePart:6وقتی رسیدم دقیقا ساعت هشت بودکه لیا ر...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

تقدیم به رفیق خودم آنوشا...بهش گفتم:آنوشا میخوام خودکشی کنمگ...

یه زمانی قلبمو گذاشتم کف دست یکیکه فکر میکردم جای امنیه...دو...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eleven توی مدتی که سوار ماشین بو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part35 ولی یهویی تعادلمو از دست دادموافتادم ت...

دیگه زندگی واسم فرقی نداره… چه خوب بگذره، چه بد؛ انگار یه چی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

سرنوشت پارت(۸)ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط