شما هم مثله منید؟
شما هم مثله منید؟
من یه شهر عروسکی که همه جاش بادکنک هست و جنس دیوارهای خونه هاش از جنس شکلاتن و یه شهربازی خیلی بزرگ توش داره خیلی بزرگ اونقدر که اصن نمیشه تصورش کرد
داره بعدش یه سُرسُره داره بزرگ که میشینم توش بعد منو تا جلوی جایی که میخوام میبره بعدش پرندها میان روی شونم میشینن و من باشون حرف میزنم و اونا تازه جوابم رو میدن و بم میگن امروز خیلی خوشگل تر شدم
آخه باد موهامو پخش کرده
بعد یهو شاد میشم و از توی آسمون شکلات و لواشک میریزه و من میخورم و اصن دل درد هم نمیگیرم بعدش سنجاب ها میان پیشم و بم میگن واسشون داستان بخونم
آخه شب شده و موقع خواب هس
منم براشون قصه میگم و اونا روی پاهام میخوابن
بعدش نیاز نیس مسواک بزنم چون دندونام همیشه توی این شهر تمیزن
بعدش سنجابا رو میبرم خونه هاشون
آخه اگه بیدار شن و ببینن تو خونه هاشون نیستن ممکنه ناراحت بشن
و منم دوس ندارم ناراحتشون کنم
آخه توی این شهری که من دارم اصن ناراحتی نیس همه باید شاد باشن
من خودم هر روز تو خیابوناش میدو اَم و به مردماش گُل میدم
و تازه هرچی دلم میخواد میتونم بخرم
چون توی جیبام همش پول هست و جیبام پولشون تموم نمیشه
و وقتی خسته میشم آخه هنوز از وقتی سنجاب ها رو خوابوندم هنوز نخوابیدم که! من اونا رو بردم خونه هاشون بعدش هنوز دارم تو شهر میچرخم
وای اصنن حواسم نبود
الان مردمای شهر ناراحت میشن آخه به من اهمیت میدن
اگه نخوابم بم میگن بام قهرن
اونا منو دوست دارن
اگه یکم ناراحت باشم انقدر تلاش میکنن تا شاد شم
خدایا باز حواسم پرت شد
الانه که ازم ناراحت شن چون هنوز بیدارم
من برم بخوابم
تا دیر نشده
شبتون بخیر....
ع.میم
من یه شهر عروسکی که همه جاش بادکنک هست و جنس دیوارهای خونه هاش از جنس شکلاتن و یه شهربازی خیلی بزرگ توش داره خیلی بزرگ اونقدر که اصن نمیشه تصورش کرد
داره بعدش یه سُرسُره داره بزرگ که میشینم توش بعد منو تا جلوی جایی که میخوام میبره بعدش پرندها میان روی شونم میشینن و من باشون حرف میزنم و اونا تازه جوابم رو میدن و بم میگن امروز خیلی خوشگل تر شدم
آخه باد موهامو پخش کرده
بعد یهو شاد میشم و از توی آسمون شکلات و لواشک میریزه و من میخورم و اصن دل درد هم نمیگیرم بعدش سنجاب ها میان پیشم و بم میگن واسشون داستان بخونم
آخه شب شده و موقع خواب هس
منم براشون قصه میگم و اونا روی پاهام میخوابن
بعدش نیاز نیس مسواک بزنم چون دندونام همیشه توی این شهر تمیزن
بعدش سنجابا رو میبرم خونه هاشون
آخه اگه بیدار شن و ببینن تو خونه هاشون نیستن ممکنه ناراحت بشن
و منم دوس ندارم ناراحتشون کنم
آخه توی این شهری که من دارم اصن ناراحتی نیس همه باید شاد باشن
من خودم هر روز تو خیابوناش میدو اَم و به مردماش گُل میدم
و تازه هرچی دلم میخواد میتونم بخرم
چون توی جیبام همش پول هست و جیبام پولشون تموم نمیشه
و وقتی خسته میشم آخه هنوز از وقتی سنجاب ها رو خوابوندم هنوز نخوابیدم که! من اونا رو بردم خونه هاشون بعدش هنوز دارم تو شهر میچرخم
وای اصنن حواسم نبود
الان مردمای شهر ناراحت میشن آخه به من اهمیت میدن
اگه نخوابم بم میگن بام قهرن
اونا منو دوست دارن
اگه یکم ناراحت باشم انقدر تلاش میکنن تا شاد شم
خدایا باز حواسم پرت شد
الانه که ازم ناراحت شن چون هنوز بیدارم
من برم بخوابم
تا دیر نشده
شبتون بخیر....
ع.میم
- ۱۳.۳k
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط