مافیای من
#مافیای_من
پارت 16
همون لحظه جیمین رو به ما کرد و شروع به حرف زدن کرد ما خشکمون زده بود اخه چرا الان
جیمین: خب از همین لحظه شما باید توی عمارت ما زندگی کنید خب الان دیه من باید برم خونه... جئون تو میرا رو با خودت ببر عمارتت
من هم با ا/ت: میرم خونه...
میرا: عااااا ببخشید اما من هنوزم لوازم هامو جمع نکردم چطور برم داخل یک خونه ی جدید
جیمین: یک ساعت بهتون وقت میدم تا وسایلتون رو جمع کنید
ا/ت: اخه 1 ساعت
جونگکوک: مگه چقدر وقت میخواین
آهی کشیدم و گفتم باشه با عجله از اونجا خارج شدیم و تاکسی گرفتیم
وقتی ازشون دور شدیم میرا شروع کرد به غر زدن
میرا: د اخه یعنی چی که باید بریم داخل خونه ی اونا زندگی کنیم
ا/ت: این به نفع منه من باید پارک جیمین رو عاشق خودم کنم پس اگه توی امارت اون باشم کارم راحت تره
میرا: اما من چییییی باید با اون پسره ی ترسناک احمق از خود راضیه خوشتیپ توی یک خونه باشم؟
ا/ت:(با تعجب و خنده) خوشتیپ؟؟
میرا: خب اره خیلی خوشتیپه اما...
یک قطره اشک از چشمای میرا ریخت و من حرفشو کامل کردم«اما از هوسوک خوشتیپ تر نیست»
میرا رو بغل کردم و بهش قول دادم که انتقاممون رو میگیریم
وقتی رسیدیم خونه با عجله تمام وسایل ها مونو جمع کردیم و برگشتیم سمت همون مخفاگاه بعد، 20مین رسیدیم
جیمین و جونگکوک بیرون وایستاده بودن و داشتن سیگار میکشیدن وقتی مارو دیدم سیگار هاشونو انداختن
جیمین: ممنون که به موقع اومدین(با پوزخند)
من و میرا از هم خدا حتفظی کردیم و رفتیم سوار ماشین ها شدیمجیمین سریع اومد
تا امارت تقریبا 3ساعت راه بوذ
توی این 3ساعت کل ماشین سکوت سنگینی بر قرار بود
وقتی رسیدیم به عمارت کلی بادیگارد اومدن استقبال جیمین
جیمین: پیاده شو
سری تکون دادم و از ماشین پیاده شدم
امارت خیلی بزرگ بود
من و جیمین با هم وارد عمارت شدیم همه خدمت کار ها به سف وایستاده بودن و بهمون خوش امد میگفتن
جیمین: اجوما اتاق ا/ت بهش نگون بده
اجوما: باشه پسرم
داشتم به این فکر میکردم که یعنس چی یک رئیس مافیا به این سروت مندی چرا انقدر با این پیر زن خدمت کار مهربونه
خب اجوما خیلی مهربون بود
اتاقم رو بهم نشون داد و...
پایان پارت 16
پارت 16
همون لحظه جیمین رو به ما کرد و شروع به حرف زدن کرد ما خشکمون زده بود اخه چرا الان
جیمین: خب از همین لحظه شما باید توی عمارت ما زندگی کنید خب الان دیه من باید برم خونه... جئون تو میرا رو با خودت ببر عمارتت
من هم با ا/ت: میرم خونه...
میرا: عااااا ببخشید اما من هنوزم لوازم هامو جمع نکردم چطور برم داخل یک خونه ی جدید
جیمین: یک ساعت بهتون وقت میدم تا وسایلتون رو جمع کنید
ا/ت: اخه 1 ساعت
جونگکوک: مگه چقدر وقت میخواین
آهی کشیدم و گفتم باشه با عجله از اونجا خارج شدیم و تاکسی گرفتیم
وقتی ازشون دور شدیم میرا شروع کرد به غر زدن
میرا: د اخه یعنی چی که باید بریم داخل خونه ی اونا زندگی کنیم
ا/ت: این به نفع منه من باید پارک جیمین رو عاشق خودم کنم پس اگه توی امارت اون باشم کارم راحت تره
میرا: اما من چییییی باید با اون پسره ی ترسناک احمق از خود راضیه خوشتیپ توی یک خونه باشم؟
ا/ت:(با تعجب و خنده) خوشتیپ؟؟
میرا: خب اره خیلی خوشتیپه اما...
یک قطره اشک از چشمای میرا ریخت و من حرفشو کامل کردم«اما از هوسوک خوشتیپ تر نیست»
میرا رو بغل کردم و بهش قول دادم که انتقاممون رو میگیریم
وقتی رسیدیم خونه با عجله تمام وسایل ها مونو جمع کردیم و برگشتیم سمت همون مخفاگاه بعد، 20مین رسیدیم
جیمین و جونگکوک بیرون وایستاده بودن و داشتن سیگار میکشیدن وقتی مارو دیدم سیگار هاشونو انداختن
جیمین: ممنون که به موقع اومدین(با پوزخند)
من و میرا از هم خدا حتفظی کردیم و رفتیم سوار ماشین ها شدیمجیمین سریع اومد
تا امارت تقریبا 3ساعت راه بوذ
توی این 3ساعت کل ماشین سکوت سنگینی بر قرار بود
وقتی رسیدیم به عمارت کلی بادیگارد اومدن استقبال جیمین
جیمین: پیاده شو
سری تکون دادم و از ماشین پیاده شدم
امارت خیلی بزرگ بود
من و جیمین با هم وارد عمارت شدیم همه خدمت کار ها به سف وایستاده بودن و بهمون خوش امد میگفتن
جیمین: اجوما اتاق ا/ت بهش نگون بده
اجوما: باشه پسرم
داشتم به این فکر میکردم که یعنس چی یک رئیس مافیا به این سروت مندی چرا انقدر با این پیر زن خدمت کار مهربونه
خب اجوما خیلی مهربون بود
اتاقم رو بهم نشون داد و...
پایان پارت 16
- ۱۶.۸k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط