قسمت ۳
قسمت ۳
بعد از اون ملاقات کوتاه و سنگین توی کافه، قرار ملاقات رسمی توی عمارت بزرگ خانوادهی جئون برگزار شد. فضای خونه سنگین بود؛ همه با لباسهای رسمی و چهرههای بیروح نشسته بودن، انگار که توی یه مراسم رسمی و حوصلهسربر بودن، نه یه قرار ازدواج.
جونگکوک با کت و شلوار مشکی، خیلی شیک اما با قیافهای که مشخص بود از ته دل راضی نیست، روی مبل نشسته بود. هر بار که نگاهش به سمت «ات» میافتاد، کمی مکث میکرد. با خودش فکر میکرد: «واقعاً این دختر همون کسیه که قراره تمام وقت من رو بگیره؟ چرا اینقدر با اعتمادبهنفس نگاه میکنه؟»
«ات» هم با لباسی که بسیار شیک و مدرن بود، با آرامشی که انگار از همه بیشتر بود، نشست. اون اصلاً اجازه نمیداد بقیه متوجه بشن که چقدر از این شرایط متنفره. اون میدونست که اگه بخواد توی این خونه دووم بیاره، نباید ضعیف به نظر برسه.
ناگهان پدر جونگکوک با صدای بم خودش شروع کرد به صحبت کردن: «خب، همه چیز مشخص شده. مراسم هفته آینده برگزار میشه. ما انتظار داریم که این اتحاد، قدرت دو خانواده رو دوچندان کنه.»
جونگکوک که دیگه نمیتونست سکوت کنه، با لحنی که سعی میکرد محترمانه باشه ولی رگههای عصبانیت توش مشخص بود، گفت: «قدرت خانواده؟ یا فقط برای منافع تجاری؟ ما حتی همدیگه رو نمیشناسیم!»
همه سکوت کردن. نگاهها به سمت «ات» چرخید تا ببینن اون چه واکنشی نشون میده.
بعد از اون ملاقات کوتاه و سنگین توی کافه، قرار ملاقات رسمی توی عمارت بزرگ خانوادهی جئون برگزار شد. فضای خونه سنگین بود؛ همه با لباسهای رسمی و چهرههای بیروح نشسته بودن، انگار که توی یه مراسم رسمی و حوصلهسربر بودن، نه یه قرار ازدواج.
جونگکوک با کت و شلوار مشکی، خیلی شیک اما با قیافهای که مشخص بود از ته دل راضی نیست، روی مبل نشسته بود. هر بار که نگاهش به سمت «ات» میافتاد، کمی مکث میکرد. با خودش فکر میکرد: «واقعاً این دختر همون کسیه که قراره تمام وقت من رو بگیره؟ چرا اینقدر با اعتمادبهنفس نگاه میکنه؟»
«ات» هم با لباسی که بسیار شیک و مدرن بود، با آرامشی که انگار از همه بیشتر بود، نشست. اون اصلاً اجازه نمیداد بقیه متوجه بشن که چقدر از این شرایط متنفره. اون میدونست که اگه بخواد توی این خونه دووم بیاره، نباید ضعیف به نظر برسه.
ناگهان پدر جونگکوک با صدای بم خودش شروع کرد به صحبت کردن: «خب، همه چیز مشخص شده. مراسم هفته آینده برگزار میشه. ما انتظار داریم که این اتحاد، قدرت دو خانواده رو دوچندان کنه.»
جونگکوک که دیگه نمیتونست سکوت کنه، با لحنی که سعی میکرد محترمانه باشه ولی رگههای عصبانیت توش مشخص بود، گفت: «قدرت خانواده؟ یا فقط برای منافع تجاری؟ ما حتی همدیگه رو نمیشناسیم!»
همه سکوت کردن. نگاهها به سمت «ات» چرخید تا ببینن اون چه واکنشی نشون میده.
- ۳۵۹
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط