فراموشی 7 part

_ هیونجین داشت دیوونه میشد یا به زبون ساده تر هیچ توجهی به اطرافش نداشت و فقط داشت به دعوای داخل سرش گوش میداد، میتونست حسش کنه ؛ ریسمانی که آلوده به گناه و عذاب وجدان و احساسات مختلف به دور بدنش بود رو میتونس حس کنه . اینکه چقدر از خودش متنفره ، دلش میخواست الان عزیزترین فردش پیشش بود و با غرغر های کیوت اون رو از ته دل میخندوند اما چه فایده وقتی فلیکس هیچ خاطره ای از هیونجین نداره . هیونجین نمیتونست اون رو جلوی چشماش ببینه ، چون ریسمانی که به کل بدن هیونجین آمیخته شده تنگ و تنگ تر میشد تا خفه اش کنه ؛ با این افکار تا صبح نخوابید ، مثل کسایی بود که جن زده شدن اما اشتباه نکنید هیونجین جن زده نیست ، اون دیوونس!
صبح مثل همیشه لینو زود تر از بقیه بیدار شد تا صبحونه آماده کنه برا بچه هاش ، بچه هاش ؟ بله بچه هاش چون لینو مثل یک مادر تمام مدت مراقب اعضا هست . بعد از اینکه کامل میز صبحانه رو چید با قیافه خوابالو و پف پفی جیسونگ مواجه شد؛ لبخند محوی زد و جیسونگ شروع به حرف زدن کرد
جیسونگ: هیونگ باز صبحانه درست کردی؟ وااای ما اگه تورو نداشتیم چی کار میکردیم ( خوابالودگی*)
_ لینو آروم رفت سمتش ، میخواست اون انسان سنجاب نمای کیوت بغل کنه و انقدر فشارش بده تا دیگه نایی برای راه رفتن نداشته باشه اما خب چه میشه کرد ؛ به نوازش سر اکتفا کرد و لبخندی زد و از کنارش گذشت تا طمعش برای بدست آوردن اون کیوت رو سرکوب کنه . رفت بالا تا تک تک اعضا رو بیدار کنه ، اول اتاق مکنه یعنی آی ان بود ، درو باز کرد؛ سونگمین و آی ان کنار تو بغل هم خوابیده بودن ؛ خیلی قشنگه اینکه برای آروم کردن معشوقه ات کنارش بخوابی و نوازشش کنی و لالایی بخونی ، سونگمین هم همینکارو برای شب آی ان اون روباه شیرین انجام داد تا آروم شه و خوابش ببره . چند بار زد به در تا بلاخره بیدار شدن رفت سراغ اتاق بعدی ، اتاق چان . چان چون همیشه عادت داشت لخت بخوابه و فقط لباس زیر تنش باشه لینو هر صبح به صبح باید با منظره ای زیبا روبرو میشد ؛ ایندفعه حتی نیم نگاهی هم بهش نکرد و سریع در زد و رفت . چانگبین و فلیکس هم به همین ترتیب بیدار کرد تا رسید به اتاق هیونجین ، در و که باز کرد با صحنه ای شوک آور روبرو شد ، هیونجین که قد بلندترین عضو گروهه حالا مثل یک جنین به خودش پیچیده و داره با اضطراب کلماتی رو تکرار میکنه . معلوم بود از دیشب تا حالا یک ثانیه هم نخوابیده ، نزدیکش شد و دست گذاشت رو شونش و تکونش داد و صداش کرد تا از اون وضع بیرون بیاد
لینو: هیونجین....هیونجین ... چرا اینجوری؟؟!!
_ هیونجین تا سر بلند کرد بازوهای عضله ای هیونگش رو محکم چسبید و گفت
هیونجین: منو ببخش هیونگ... همه چی تقصیر منه....منو ببخش
_ کلمات آخرش مصادف با سرازیر شدن مروارید هایی بلورین از جنس آب بودن ، لینو دید که چقدر حال روحی و روانی هیونجین بده سریع بلند شد تا بره از آشپزخونه قرص آرام بخش بیاره . ۱ دقیقه نشده سریع برگشت تا قرص رو بده ؛ هیونجین بدون هیچ حرفی قرص و خورد و دراز کشید. لینو اومد بیرون و یواش در و بست تا مزاحمتی ایجاد نکنه ، اومد پایین و با ۶ تا قیافه علامت سوال سر میز صبحانه برخورد کرد ، اتفاق رو تعریف کرد و همه دوباره به همون غم برگشتند بجز یه نفر
فلیکس: حال هیونجین هیونگ خوبه؟ اتفاقی که براش نمیفته؟
چان: چرا اینکارو خودسر انجام دادی؟ نمیدونی خطرناکه!؟؟؟
لینو: تنها راه چاره بود ، تو که خودت دیدی هیونگ چقدر تو بیمارستان حالش بد بود . بعدشم الان باید آماده شیم بریم کمپانی تا اتفاقات رو تعریف کنیم
_ چان و لینو فلیکس بعد کامل خوردن صبحانه هاشون اماده شدند و به کمپانی رفتن
کمپانی _ اتاق جلسه*
پی دی نیم : گفتی این لعنتی چیکار کرده؟( با اعصبانیت*)


ادامه دارد...
واقعا برای این پارت زحمت کشیدم، لطفا خیلی حمایت کنید😢💖
دیدگاه ها (۰)

فقط بنگ چان اون پشت 🤭🤭🤭🤭#استری کیدز #بنگچان #لینو#مینهو #چا...

چان انتقام بچه هاش رو گرفت 💪💪💪لایک یادت نره 😘😘😘#بلک پینگ #جی...

آپدیت استوری اینستاگرام چان *اون سیاهی رو خودم اضافه کردم زم...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:4#انتخاب_امنخونه‌ی ب...

سناریووو

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

آپدیت اینستاگرام @.grazia.sgروی گرید: فلیکس، عضو استری کیدز،...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

در دنیای من عشق بی معنی ست

منتشر شده از اعضای استری کیدز برای حضور در مراسم TMELive Mus...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط