{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین
#چند_پارتی
Part:4

#انتخاب_امن

خونه‌ی بزرگ، بیشتر از اینکه شبیه خونه باشه، شبیه قلعه‌ی تاریک و محافظت شده میموند. دیوارهای بلند، دوربین‌های امنیتی و مردهایی که با لباس‌های مشکی هر گوشه ‌ی خونه وایستاده بودن، به فلیکس و سونگمین فهموندن که دیگه تو دنیای معمولی خودشون نیستن.

فلیکس با قدم‌هایی آروم پشت سر هیونجین حرکت می‌کرد. هر بار که صدای کسی از دور بلند می‌شد، شونه‌هاش می‌لرزید و ناخودآگاه به هیونجین نزدیک‌تر می‌شد. هیونجین هر بار متوجه می‌شد، اما هیچ‌وقت چیزی نمی‌گفت؛ فقط سرعت قدم‌هاش رو کم می‌کرد تا فلیکس بتونه کنارش بمونه.

چان اونا رو به اتاقی بزرگ در طبقه‌ی دوم برد. اتاق پنجره‌های بلندی داشت که به باغ پشتی باز می‌شد، اما تمام پنجره‌ها قفل بودند و بیرونشون چندتا نگهبان وایستاده بود.

سونگمین با عصبانیت به اطراف نگاه کرد.

سونگمین: این محافظت نیست. این حبسه.

چان که کنار در وایستاده بود، به جای اینکه عصبانی بشه، با آرامش به سمتش برگشت.

چان: می‌دونم این‌طوری به نظر می‌رسه.

سونگمین: چون دقیقاً همینه!(سونگمین صداش رو برد بالا)
سونگمین: ما رو از خیابون دزدیدین، بدون اینکه توضیحی بدین، بعد آوردین اینجا و انتظار دارین آروم بشینیم؟!

چان چند لحظه‌ای ساکت موند. بعد به آرومی نزدیک شد، اما فاصله‌ای رو حفظ کرد تا سونگمین احساس نکنه گوشه‌ای گیر افتاده.

چان: می‌دونم این‌طوری به نظر می‌رسه. اگه راه دیگه‌ای وجود داشت، هیچوقت تو رو وارد این ماجرا نمی‌کردم.

سونگمین: پس بذار برگردیم.

چان نگاهش رو به سونگمین دوخت.

چان: اگه برگردی، همون آدم‌هایی که دنبالتون بودن، پیداتون می‌کنن.

سونگمین می‌خواست جواب بده، اما چیزی تو چشمای چان باعث شد مکث کنه. چان، که همیشه در برابر دشمن‌ها بی‌رحم بود، با دیدن اون چهره‌ی مصمم و چشمای نافذ سونگمین، برای لحظه‌ای محوش شد.

تو گوشه‌ی دیگه‌ی اتاق، فلیکس کنار پنجره وایستاده بود. هیونجین درست پشت سرش بود، اما اونقدر فاصله گرفته بود که فلیکس احساس فشار نکنه.

فلیکس به باغ تاریک خیره شد و پرسید

فلیکس: چرا من؟!

هیونجین ساکت موند.

فلیکس: چرا اون‌قدر سریع اومدی سمتم؟! چرا وقتی منو دیدی، انگار... انگار از قبل می‌شناختیم؟!

هیونجین نگاهش رو به انعکاس فلیکس تو شیشه دوخت. برای مردی که همیشه جواب همه‌چیز رو می‌دونست، این بار هیچ جوابی پیدا نمی‌کرد.

هیونجین: نمی‌دونم.

فلیکس آروم برگشت.

هیونجین ادامه داد...

هیونجین: فقط وقتی دیدمت، حس کردم نباید بذارم هیچ اتفاقی برات بیفته.

فلیکس: حتی اگه من یه غریبه باشم؟!

هیونجین نگاهش و مستقیم به چشمای اون دوخت. تموم اون سردی همیشگی ناپدید شده بود.

فلیکس: تو برای من غریبه نیستی.

قلب فلیکس تندتر زد. قبل از اینکه بتونه چیزی بگه، صدای زنگ هشدار تو کل خونه پیچید. چراغ‌های قرمز تو راهرو روشن شدن و مردای مسلح با عجله از کنار اتاق عبور کردن.

چان فوراً اسلحه‌اش رو برداشت، اما پیش از اینکه از اتاق بره، به سمت سونگمین برگشت.

چان: اینجا بمون.

سونگمین با نگرانی گفت...

سونگمین: نهه نه، تو نباید بری!

چان مکث کرد. صدای سونگمین، بیشتر از هر تهدیدی، اون رو متوقف کرد.

چان: من برمی‌گردم.

سونگمین: از کجا مطمئنی؟!

چان یه قدم به اون نزدیک شد و با لحنی که سعی می‌کرد تا حد ممکن آروم باشه تا اون رو نترسونه، گفت...

چان: چون تو منتظمی.

بعد به سمت در رفت و اون رو قفل کرد.

هیونجین هم فلیکس رو پشت سر خودش برد و آماده‌ی رفتن شد. اما قبل از رفتن، دستش رو به آرومی روی سر فلیکس گذاشت.

هیونجین: هیچ‌کس به این اتاق نمیاد. من اجازه نمی‌دم.

فلیکس دست هیونجین رو گرفت.

فلیکس: هیونجین... مراقب خودت باش.

نگاه هیونجین نرم شد. برای اولین بار، لبخند کوچکی روی لبش نشست؛ لبخندی که هیچ‌کس جز فلیکس نمی‌توونست ببینه.

هیونجین: وقتی برگردم، هنوز همین‌جا باش.

و بعد از اتاق بیرون رفت.

خب اینم پارت بعدییییییی🥹🎀
سعی دارم زود پارت بدم ولی به خدا نمیشههه😭😭😭
اگه بد شده ببخشیددد😭😭😭😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۵)

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

#سناریو_استری_کیدزاسمت تو گوشیشون چی سیوه(به عنوان دوست دختر...

تولدت مبارککککک سونگمینییییییییییییی🥹🫠🥳🐶امیدوارممم بهترین رو...

بچه هااا پروف عوض شد ببینید خوبه😭🎀🥹🤏🫂

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 11هیونجین در یک لحظه فلیکس را عق...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:2#انتخاب_امنصدای شلی...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 7حیاط قصر در سکوت فرو رفته بود.ه...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 10چان شمشیرش را بالا آورد.سونگمی...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲زنگ مدرسه خورد.حیاط کم‌کم خالی شد.اما...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 16جلسه تمام شده بود.اما فلیکس هن...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 8شب شده بود.فلیکس خوابش نمی‌برد....

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۵ روز بعد، سونگمین از همان لحظه‌ای که...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 23قصر وارد حالت دفاعی شد.چان نیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط