{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌌 🌖 #جالب_و_خواندنی

🌌 🌖 #جالب_و_خواندنی

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره دو کبک بریان قرار دارد، پس با دیدن کبک ها شروع به خندیدن کرد. امیر علت این خنده را پرسید، مرد پاسخ گفت: در ایام جوانی به کار راهزنی مشغول بودم. روزی راه بر کسی بستم آن بینوا التماس کرد که پولش را بگیرم و از جانش در گذرم اما من مصمم به کشتن او بودم. در آخر آن بیچاره به دو کبک که در بیابان بود رو کرد و گفت: شما شاهد باشید که این مرد، مرا بی گناه کشته است. اکنون که این دو کبک را در سفره شما دیدم یاد کار ابلهانه آن مرد افتادم
امیر پس از شنیدن داستان رو به مرد میکند و میگوید: کبکها شهادت خودشان را دادند. پس از این گفته امیر دستور داد سر ان مرد را بزنند

✅ این جهان کوه است و فعل ما ندا👌 🏻

📚 کشکول
👤 شیخ بهایی
دیدگاه ها (۲)

Seven

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره . دو کبک ب...

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره دو کبک بر...

52- حكايت عبرت انگيز از زني كه شوهرش سائلي را باخشونت راند ر...

داستان بسیار زیبا:می نویسند سلطانی بر سر سفره خود نشسته غذا ...

بسم رب المهدی عجل الله

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط