52- حكايت عبرت انگيز از زني كه شوهرش سائلي را باخشونت ران
52- حكايت عبرت انگيز از زني كه شوهرش سائلي را باخشونت راند
روزي مرد جواني نشسته بود و با همسرش غذا مي خوردند. پيش روي آنان مرغ بريان قرار داشت, در اين هنگام گدائي به در خانه آمد و سوال كرد. جوان از خانه بيرون آمد و با خشونت تمام, سائل را از در خانه براند و محروم ساخت, مرد محتاج نيز راه خود را گرفت و رفت.
پس از مدتي چنان اتفاق افتاده كه همان جوان, فقير و تنگدست شد و تمام ثروت او نابود گرديد و همسرش را نيز طلاق داد.
زن هم بعد از آن با مرد ديگري ازدواج نمود.
از قضاء روزي آن زن با شوهر دوم خود نشسته بود غذا مي خوردند روي سفره و پيش روي آنان مرغي بريان نهاده بود, ناگهان گدائي در خانه را به صدا در آورد و تقاضاي كمك نمود.
مرد به همسرش گفت: برخيز و اين مرغ بريان را به اين سائل بده! زن از جا برخاست و مرغ بريان را برگرفت و به سوي خانه در خانه رفت كه ناگهان مشاهده نمود سائل همان شوهر نخستين اوست. مرغ را به او داد و با چشم گريان برگشت!
شوهر سبب گريه را از او پرسيد, زن گفت: اين گدا, شوهر اول من بوده است و سپس داستان خود را با مسائل پيشين كه شوهرش او را آزده و از در خانه رانده بود, به تمامي بيان كرد. وقتي كه زن حكايت خويش را به پايان آورد, شوهر دومش گفت: اي زن به خدا سوگند, آن گدا خود من بودم 1 .
روزي مرد جواني نشسته بود و با همسرش غذا مي خوردند. پيش روي آنان مرغ بريان قرار داشت, در اين هنگام گدائي به در خانه آمد و سوال كرد. جوان از خانه بيرون آمد و با خشونت تمام, سائل را از در خانه براند و محروم ساخت, مرد محتاج نيز راه خود را گرفت و رفت.
پس از مدتي چنان اتفاق افتاده كه همان جوان, فقير و تنگدست شد و تمام ثروت او نابود گرديد و همسرش را نيز طلاق داد.
زن هم بعد از آن با مرد ديگري ازدواج نمود.
از قضاء روزي آن زن با شوهر دوم خود نشسته بود غذا مي خوردند روي سفره و پيش روي آنان مرغي بريان نهاده بود, ناگهان گدائي در خانه را به صدا در آورد و تقاضاي كمك نمود.
مرد به همسرش گفت: برخيز و اين مرغ بريان را به اين سائل بده! زن از جا برخاست و مرغ بريان را برگرفت و به سوي خانه در خانه رفت كه ناگهان مشاهده نمود سائل همان شوهر نخستين اوست. مرغ را به او داد و با چشم گريان برگشت!
شوهر سبب گريه را از او پرسيد, زن گفت: اين گدا, شوهر اول من بوده است و سپس داستان خود را با مسائل پيشين كه شوهرش او را آزده و از در خانه رانده بود, به تمامي بيان كرد. وقتي كه زن حكايت خويش را به پايان آورد, شوهر دومش گفت: اي زن به خدا سوگند, آن گدا خود من بودم 1 .
- ۳۶۹
- ۳۰ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط