{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کنم با هجوم گریه ها

چه کنم با هجوم گریه ها
چه کنم با سیل خاطره ها.....
چشمانم دیگر میلی به بسته شدن ندارند
دردهایم در خواب هم رهایم نمیکنند
روزهایم تاریک شده و شبهایم تاریکتر..........
خوابم هایم رنگ سیاه اشفتگی و کابوس گرفته اند
کودکی هایم را به خاطر اوردم لحظه ای
اغوش خواب,فرار از درد هایم بود
حال چه کنم که خواب ,زندان روح زخم خورده ام شده است....
خدایا : من از اغوش کسی خیر ندیده ام
پایین بیا از عرش
در اغوشت بکش مرا و ارامم کن
زخم هایم را مرحم بزن
و برایم قصه بگو تا خوابم ببرد
دیدگاه ها (۲)

بزن خنجردر روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن ا...

بزن خنجردر روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن ا...

اللهم صل علي محمدص وآل محمدصوعجل فرجهم

ساعت نه شد شبتون بخير.....

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

چه کنم با هجوم گریه هاچه کنم با سیل خاطره ها.....چشمانم دیگر...

چه کنم با هجوم گریه هاچه کنم با سیل خاطره ها.....چشمانم دیگر...

چه کنم با هجوم گریه هاچه کنم با سیل خاطره ها.....چشمانم دیگر...

فیلم‌رو‌ببین‌و‌متن‌رو‌بخون

در آن لحظات چشمم به " کلیسا" افتاد و اشک‌هایم سرازیر شد،اما ...

ارزش خوندــــن داره بخونـــــشخِیلی میترسماز تک تکِ ساعت های...

بهمن مهرابی شاعر خرم آبادی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط