{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده
گر او نمی‌آید بگو ، آن دل که بردی باز ده

افتاده‌ام در کوی تو ، پیچیده‌ام بر موی تو
نازیده‌ام بر روی تو ، آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام ، مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام ، آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من ، آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها ، شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما ، آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی ، با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی ، آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم ، از هجر آزاد آمدم
پیش تو بر داد آمدم ، آن دل که بردی باز
دیدگاه ها (۲)

ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﯿﮏ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﺷﺮﺍﺑﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﯽﺣﺎﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺧﺮﺍﺑ...

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلماین چنین آغشته شد عشق تو...

ﻣﻨﻢ ﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﺎﺵ ﺍﮔﺮ ﺑﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﯾﻦ...

. مرا ببر به دیاری که عشق خسته نباشدهمیشه کشتی عاشق به گِل ن...

عشق شرطی

🔰 مهدی جان!هفت آسمان را گشته‌ام، در آرزوی دیدنتدنبال ردّپای ...

فراتر از خویش

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

سناریو اوبیکاکا

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

when silence became a scream last part

Eleven

Thirteen

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط