{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم
من در آن بیخبری ماندم و تبدار شدم
تب عشق تو بسوزاند حریم دل پرغصه من
چه غریبانه در آن وادی غم نقطه پرگار شدم
رفتم از کوی تو و خنج به رخسار زدم
جامه از بحر جنون کندم و بی عار شدم
نقش رخسار تو را بردم و در دشت فغان
همچو فرهاد به دل ، تیشه بدهکار شدم
آشنایان همه بر زخم دلم خار شدند
گر چه جان داده ، طبیب دل بیمار شدم
من که در بستر بیماری تو جان فکنم
فارغ از خواب ازل گشته و بیدار شدم
دل فرو بستم و بر گیس غمت چنگ زدم
ناوک چشم تو را سرمه خونبار شدم
دردم از هجر خودم بود و غم از دوری یار
لب فرو بسته و استاد در انکار شدم...
دیدگاه ها (۳)

پندها دادم به دل، اما دلم عاقل نشدهیچکس مانند او دلدادهٔ بید...

صبح، یعنی آیه های انتظار خورشید که اکنون به طلوع درآمده است....

تو لب گشودی و من محو یک سلام شدمو بی مقدمه درگیر این درام شد...

آواره ی چشمان فریبای توهستمبا خرده کلافی سرِ سودای تو هستمپی...

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری مان...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

. ...گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری...

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری مان...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط