{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم
من در آن بیخبری ماندم و تبدار شدم

تب عشق تو بسوزاند حریم دل پرغصه من
چه غریبانه در آن وادی غم نقطه پرگار شدم

رفتم از کوی تو و خنج به رخسار زدم
جامه از بحر جنون کندم و بی عار شدم

نقش رخسار تو را بردم و در دشت فغان
همچو فرهاد به دل ، تیشه بدهکار شدم

آشنایان همه بر زخم دلم خار شدند
گر چه جان داده ، طبیب دل بیمار شدم

من که در بستر بیماری تو جان فکنم
فارغ از خواب ازل گشته و بیدار شدم

دل فرو بستم و بر گیس غمت چنگ زدم
ناوک چشم تو را سرمه خونبار شدم..
دیدگاه ها (۶)

آدمها ساعت شنی نیستڹ ڪہ…سر وتهشوڹ ڪنی تا دوباره شروع بشڹ آدم...

خنده‌هایم را دوامی نیست وقتی نیستیلحظه‌هایم را مرامی نیست وق...

مے ترسم از آدم ها ... آدم هایے ڪہ دست مے گذارند روے تنهایے ا...

چه زیبا گفت ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ ...!!ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط