{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم
من در آن بیخبری ماندم و تبدار شدم

تب عشق تو بسوزاند حریم دل پرغصه من
چه غریبانه در آن وادی غم نقطه پرگار شدم

رفتم از کوی تو و خنج به رخسار زدم
جامه از بحر جنون کندم و بی عار شدم

نقش رخسار تو را بردم و در دشت فغان
همچو فرهاد به دل ، تیشه بدهکار شدم

آشنایان همه بر زخم دلم خار شدند
گر چه جان داده ، طبیب دل بیمار شدم

من که در بستر بیماری تو جان فکنم
فارغ از خواب ازل گشته و بیدار شدم

دل فرو بستم و بر گیس غمت چنگ زدم
ناوک چشم تو را سرمه خونبار شدم

‌‌‌

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارم ترا بوسیدنت را بیشتـــربایکی بوسه به خود لرزیدنت ...

ﺍﮔﻪ ﻣــــــﺮﺩﯼ ... ؟ !! ﻣــــــﺮﺩ ﺑﻤـ...

دلبرا . . .در هوس دیدن رویتدل من تاب نداردنگهم خواب نداردقلم...

از دور ...می بوسم توراای آرزوی هرشبمشاید که با این دلخوشیپای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط