پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۷♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۷♡⁠)⁩


فریاد میکشید و براش مهم نبود اون یه شیشه ی عطره یا یه گلدون تزئینی و یا حتی یه قاب عکس، همه چیز رو می‌شکست و حتی کوچکترین اهمیتی به قلب ترسیده ای که پشت اون ،در تا حد مرگ وحشت کرده بود نمی‌داد. آیرین گوش هاش رو پوشونده بود و تکیه به دیوار کنار اتاق، اشک میریخت. نمی دونست تهیونگ چی رو ازش پنهان میکنه اما طاقت اینطور آشفته دیدنش رو نداشت. حتی اگر قلبش شکسته و ازش دلخور بود باز نمیتونست اون رو اینطور ببینه و کاری نکنه!زد:
تهیونگم .جیمین من از پرواز جا موندم و الان...واقعا نمی دونم تو چه جهنمی گیر افتادم... لطفا بگو که همه اینا یه
شوی مسخره ی تلوزیونیه که...
با شنیدن صدای بوق چشمهاش گرد شدن:
هي جيمين الو؟
گوشی رو جلوی چشمهاش گرفت و با دیدن قطع شدن تماس، دوباره شماره رو گرفت اما اینبار با صدای ضبط شده ای که خاموش بودنش رو اعلام میکرد فریادی کشید و گوشی رو روی تخت پرت کرد
با دیدن لپ تاب سفید رنگی که روی میز گوشه ی دیوار بود، با عجله به سمتش رفت و اون رو باز کرد.
خوشبختانه رمزی نداشت و تونست به صفحه ی سرچش راه پیدا کنه و البته اولین چیزی که سرچ کرد واژه ی;کیم تهیونگ; بود!
اما وقتى بجز عکس یک پیرمرد که در دهه ی ۸۰ میلادی در یک شورش کشته شده بود هیچ اثری از خودش نبود بی اختیار زیر خنده زد.
قهقه هاش عمر زیادی نداشت چون خیلی زود خشمش از کنترل خارج شد و لپ تاب رو به زمین کوبید و بعد از اون فقط شکستن و پرت کردن وسایل اطرافش میتونست کمی تخلیهش کنه‌ فریاد میکشید و براش مهم نبود اون یه شیشه ی عطره یا یه گلدون تزئینی و یا حتی یه قاب عکس، همه چیز رو میشکست و حتی کوچکترین اهمیتی به قلب ترسیده ای که پشت اون ،در تا حد مرگ وحشت کرده بود نمیداد. آیرین گوشهاش رو پوشونده بود و تکیه به دیوار کنار اتاق، اشک میریخت. نمی دونست تهیونگ چی رو ازش پنهان میکنه اما طاقت اینطور آشفته دیدنش رو نداشت. حتی اگر قلبش شکسته و ازش دلخور بود باز نمیتونست اون رو اینطور ببینه و کاری نکنه میدونست هر اتفاقی که افتاده اونقدر بد هست که مرد همیشه آروم و با ملاحظه‌ اش رو اینطور به هم ریخته و عصبی کرده!
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — وارث مافیا*مقدمه:بارون نم‌نم می‌بارید.یه رو...

دختر و پارتی

Cold melody part 8ساعاتی که بعد از اون اتفاقِ فاجعه‌بار گذشت...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت دوم | «رازی که نباید فاش می‌شد»ا/ت ...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

شاهکاری به نام دروغ

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹⁴تهونگ: نمی‌تونم...تهون...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط