{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪

پارت دوم | «رازی که نباید فاش می‌شد»

ا/ت از همون بچگی می‌دونست با بقیه فرق داره.

نه اینکه تازه امروز فهمیده باشه.

نه.

اون می‌دونست یه پریه.

اما پری بودن توی دنیایی که موجودات جادویی همه‌جا بودن، به اون سادگی که به نظر می‌رسید نبود.

پری‌ها تقریباً ناپدید شده بودن.

و ا/ت یکی از معدود پری‌های باقی‌مونده بود.

برای همین سال‌ها یه قانون رو برای خودش تکرار کرده بود:

هیچ‌وقت نذار کسی بفهمه.

چون اگه می‌فهمیدن...

دیگه هیچ‌چیز مثل قبل نمی‌شد.

قدرتش، خونش، حتی وجودش می‌تونست برای خیلی‌ها ارزشمند باشه.

و بدتر از همه؟

اون نمی‌دونست چه کسی ممکنه بخواد ازش استفاده کنه.

برای همین وقتی معلم توی کلاس گفت:

ـ آخرین پری خالص بیش از صد سال پیش دیده شده...

ا/ت فقط سرش رو پایین انداخت.

درحالی‌که زیر میز، انگشت‌هاش رو محکم به هم فشار می‌داد.

«اگه فقط می‌دونستین...»

گوشه‌ی لبش بالا رفت.

ولی خیلی زود لبخندش رو پنهان کرد.

معلم ادامه داد:

ـ گفته می‌شه پری‌های خالص توانایی‌هایی دارن که حتی بعضی جادوگرهای قدرتمند هم ندارن.

یکی از دانش‌آموزها گفت:

ـ پس چرا دیگه وجود ندارن؟

معلم جواب داد:

ـ چون کسی که آخرین پری رو پیدا کنه...

مکث کرد.

ـ احتمالاً می‌تونه از قدرتش استفاده کنه.

ا/ت برای اولین بار سرش رو بلند کرد.

نگاهش جدی شده بود.

این دقیقاً همون چیزی بود که ازش می‌ترسید.

کنارش جین آهسته گفت:

ـ تو خیلی ساکتی.

ا/ت سریع نگاهش کرد.

ـ من همیشه ساکتم.

جین ابرو بالا انداخت.

ـ نه. تو از وقتی درباره‌ی پری‌ها حرف زد، ساکت شدی.

قلب ا/ت برای یه لحظه فرو ریخت.

ولی خیلی عادی شونه بالا انداخت.

ـ چون حوصله‌ی درس ندارم.

جین چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد چیزی نگفت.

ا/ت نفسش رو آروم بیرون داد.

نزدیک بود.

خیلی نزدیک.

اما چیزی که ا/ت نمی‌دونست این بود که جین هنوز هیچ ایده‌ای نداشت اون واقعاً کیه.

فقط یه چیز درباره‌ی این دختر عجیب بود...

چیزی که خودش هم نمی‌تونست توضیحش بده.

و ا/ت هم اصلاً قرار نبود کمکش کنه بفهمه.

حداقل...

نه تا وقتی که مجبور بشه. 🖤🦋
دیدگاه ها (۰)

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

بچه هاااا فعلا برای پوستر باید وایسم تا محدودیت چت جی پی تیم...

نام: قراردادِ نفرتPart:1صدای برخورد چنگال با بشقاب، تنها صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط