غمیـــنم و تنها به خلوت شبها شکــــسته دلم را جدایی تو

غمیـــنم و تنها به خلوت شبها شکــــسته دلم را جدایی تو

چو شعله لرزان چو آتش سوزا ن شرر زده بر جان جدایی تو

نه برق امیـــدی نه نـــور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم

به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم

عشق تو شد چون دام بلا کرد ه پریشان حال مرا

چه چاره کنم با جدایی تو (2)

در آتش آهم دو دیده به راهم که بی تو اسیر سکوت شبم

بیا به کــنارم ببـــین شب تارم بیا که دگر جان بود به لبم




آتشی زده در دل من به خدا از برای دلم شده درد و بلا جدایی تو

نشسته به راه تو دل نگرانم بهار جهان بی تو گشته خزان

نه برق امیدی نه نور نویدی نه صبح سپیدی در این شب غم

به جان زده آذر فراق تو دیگر دلم شده یک سر لبالب غم

غمینم و تنها به خلوت شبها شکسته دلم را جدایی تو

چو شعله لرزان چو آتـــــش سوزان شرر زده بر جان جدایی تو
دیدگاه ها (۸)

دل لرزان و نگاه نگران من و توعاقبت فاش کند عشق نهان من وتوزن...

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

عاشقانه های شبنم

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

غمیـــنم و تنها به خلوت شبها شکــــسته دلم را جدایی توچو شعل...

از سر و روی من عطش دیدار می رویدودر غبار غمدلم نیلوفری را گم...

ای که در خوابی و رؤیابه که گویم که تو هستینفس پاک پرستو به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط