عشق،
عشق،
اگر چه میسوزاند،
اما جلای جان نیز هست.
لحظهها را رنگین میکند. سرخ.
خون را داغ میکند. آفتاب است.
فراز و فرود جان.
عشق... کوهستانی افسانهایست
هموار به ناهموار، ناهموار به هموار.
کشف تازه ای از خود در خود. ریشههایی تازه در قلب به جنبش و رویش آغاز میکنند. در انبوه غبار باطن، موجی نو پدید میآید. تا کی جای باز کند و بروید و بماند، چیزی ناشناخته است. خود را مگر در گمشدگی خود بازیابد.
چگونه اما عشق میآید؟
من چه میدانم؟ نسیم را مگر کسی دیده است؟ غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟ چشم کدام سر، تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟ از کجا میروید؟ در کجا جان میگیرد؟ در کدام راه پیش میرود؟ رو به کدام سوی؟
چه میدانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بگذار جهان برآشوبد!
#کلیدر
#محمود_دولتآبادی
#عاشقانہ
#حس_خوب
#آموزنده
#انڪَیزشی
#𝒔𝒂𝒏𝒂𝒛_𝒌𝒉𝒂𝒏𝒐𝒎𝒎
اگر چه میسوزاند،
اما جلای جان نیز هست.
لحظهها را رنگین میکند. سرخ.
خون را داغ میکند. آفتاب است.
فراز و فرود جان.
عشق... کوهستانی افسانهایست
هموار به ناهموار، ناهموار به هموار.
کشف تازه ای از خود در خود. ریشههایی تازه در قلب به جنبش و رویش آغاز میکنند. در انبوه غبار باطن، موجی نو پدید میآید. تا کی جای باز کند و بروید و بماند، چیزی ناشناخته است. خود را مگر در گمشدگی خود بازیابد.
چگونه اما عشق میآید؟
من چه میدانم؟ نسیم را مگر کسی دیده است؟ غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟ چشم کدام سر، تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟ از کجا میروید؟ در کجا جان میگیرد؟ در کدام راه پیش میرود؟ رو به کدام سوی؟
چه میدانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بگذار جهان برآشوبد!
#کلیدر
#محمود_دولتآبادی
#عاشقانہ
#حس_خوب
#آموزنده
#انڪَیزشی
#𝒔𝒂𝒏𝒂𝒛_𝒌𝒉𝒂𝒏𝒐𝒎𝒎
- ۷۰۶
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط