عشق،

عشق،
اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست.
لحظه‌ها را رنگین می‌کند. سرخ. خون را داغ می‌کند. آفتاب است.
فراز و فرود جان.
عشق... کوهستانی افسانه‌ایست هموار به ناهموار، ناهموار به هموار.
کشف تازه ای از خود در خود. ریشه‌هایی تازه در قلب به جنبش و رویش آغاز می‌کنند. در انبوه غبار باطن، موجی نو پدید می‌آید. تا کی جای باز کند و بروید و بماند، چیزی ناشناخته است. خود را مگر در گمشدگی خود بازیابد.
چگونه اما عشق می‌آید؟
من چه میدانم؟ نسیم را مگر کسی دیده است؟ غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟ چشم کدام سر، تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟ از کجا می‌روید؟ در کجا جان میگیرد؟ در کدام راه پیش میرود؟ رو به کدام سوی؟
چه میدانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بگذار جهان برآشوبد!

📕
دیدگاه ها (۸)

‍ عشق، اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست. لحظه‌ها را رن...

عشق؛اگر چه می‌سوزاند، امّا جلای جان نیز هست...لحظه‌ها را رنگ...

.عشق، اگر چه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست. لحظه‌ها را رنگ...

بسم الله الرحمن الرحیم

و قاف حرف آخر عشق است ...

پیشنهاد شنیدنی ::::::::چیدن سپیده دم با صدای احمد شاملوپیش ا...

زن ، حقیـقت عشــق را زود تشخیص مـی دهد. بــا حس نیرومند زنــ...

چیدن سپیده دم پیش از آن‌که واپسین نفس را برآرمپیش از آن‌که پ...

{سناریوی شماره ۷ } || پارت بیست و یکم || نام سناریوی:《شوخی...

در باور عشق و شناخت حقیقت آن، مرد ممکن است فریب بخورد؛ امّا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط