{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نج

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر ز پای بیایم به در برند به دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم
که از جان تو مویی به عالمی نفروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن که پندی ننیوشم
راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

سعدی
دیدگاه ها (۲)

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود برسرآتش میسرم که نجوشم.....

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوش...

هـزار جهد بکردمکه ســرِّ عشــق بپوشمنبـود بر سرِ آتشمیسّرم ک...

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمب...

سعدی » دیوان اشعار » غزلیاتهزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط