هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشم
هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشم
نبود بر سر آتش، مُیَسَرم که نجوشم
بهوش بودم از اول که #دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه #صبر ماند و نه #هوش َم
حکایتی ز دهانت، به گوشِ #جان من آمد
دگر نصیحتِ مردم، #حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و #فتنه بازنشانی
که من #قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
منِ رمیدهدل آن به، که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم، به در برند، به دوشم
بیا به #صلح من امروز، در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست، از #انتظار #تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو #مو یی به عالمی نفروشم
به زخمخورده حکایت کنم، ز دست جراحت
که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که «سعدی! طریقِ عشق رها کن»
سخن چه فایده گفتن چو #پند مینَنیوشم؟
به راه #بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر #مراد نیابم به #قدر وسع بکوشم
✍️ شاعر: #سعدی
؛__________❤__________
#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
نبود بر سر آتش، مُیَسَرم که نجوشم
بهوش بودم از اول که #دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه #صبر ماند و نه #هوش َم
حکایتی ز دهانت، به گوشِ #جان من آمد
دگر نصیحتِ مردم، #حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و #فتنه بازنشانی
که من #قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
منِ رمیدهدل آن به، که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم، به در برند، به دوشم
بیا به #صلح من امروز، در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست، از #انتظار #تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو #مو یی به عالمی نفروشم
به زخمخورده حکایت کنم، ز دست جراحت
که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که «سعدی! طریقِ عشق رها کن»
سخن چه فایده گفتن چو #پند مینَنیوشم؟
به راه #بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر #مراد نیابم به #قدر وسع بکوشم
✍️ شاعر: #سعدی
؛__________❤__________
#شعر #نثر
#گنجینه_ادب_فارسی
#ادبیات_فارسی #شعر_فارسی
#سرای_فارسی #آشیانه_شعر_نثر
#داستان #داستانک #حکایت #شعر_آیینی
- ۹۴۶
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط