می آمد و خنجری به قلبم میزد

می آمد و خنجری به قلبم میزد

میرفت و دوباره من رفو میکردم.....


#نیما_یوشیج

#پرنده
#گنجشک
دیدگاه ها (۱)

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتیکی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چ...

تمام شببا تبریبر اندوه من می‌کوفتخواب اما آمد وسنگ‌های خونین...

و قلبم دوباره تپیدpart: 8 ...

عاشقانه های شبنم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

آغاز سال تحصیلی

خواهرام سایه جون طاهره جان هدیه جان فاطمه جان همه خواهرام کا...

پرسید اون چگونه بود؟گفتم انگار به آرزوهایم گفته باشم بیایید،...

اگر از این مهلکه جون سالم بدر ببرین !ولی هنوز سلاح هسته ای ن...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط