و قلبم دوباره تپید
و قلبم دوباره تپید
part: 8
آنها دوباره به خانه برگشتند، اما همه چیز دیگر مثل قبل نبود
جونگکوک هر روز با گل، با عذرخواهی، با حضور واقعی به خانه میآمد
ا.ت هم آرامآرم باز هم لبخند زد
آنها با هم به پزشک رفتند، با هم نام بچهشان را انتخاب کردند
اما هر بار که شب میشد و سکوت خانه سنگین میشد، ا.ت به گذشته فکر میکرد
جونگکوک این را میفهمید و هرگز نمیگفت
_ پاشو بیا فراموشش کن
فقط دستش را میگرفت و میگفت:
_ من اینجام. هر چقدر زمان که لازم است، منتظرتم
#فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک
part: 8
آنها دوباره به خانه برگشتند، اما همه چیز دیگر مثل قبل نبود
جونگکوک هر روز با گل، با عذرخواهی، با حضور واقعی به خانه میآمد
ا.ت هم آرامآرم باز هم لبخند زد
آنها با هم به پزشک رفتند، با هم نام بچهشان را انتخاب کردند
اما هر بار که شب میشد و سکوت خانه سنگین میشد، ا.ت به گذشته فکر میکرد
جونگکوک این را میفهمید و هرگز نمیگفت
_ پاشو بیا فراموشش کن
فقط دستش را میگرفت و میگفت:
_ من اینجام. هر چقدر زمان که لازم است، منتظرتم
#فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک
- ۱۳۴
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط