{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قسمت‌صد‌ودوم

#قسمت‌صد‌ودوم

و سر صحبت باز شد درباره همه‌چی و خیلی زود رسید به غذاهای چینی. کارشون یه خانوم چینی بود با یه پیشبند قرمز که روش یه اژدهای زرد‌رنگ بود. اومد جلو و نفری یه منوی غذا داد دستمون. جلوی هر غذا همه مواد به کار‌رفته نوشته شده بود. وسط اسمای عجیب‌غریب، دنبال کلمه‌ای آشنا می‌گشتم که بشه خورد و نمرد. از سلین پرسیدم: «تو می‌خوای چی سفارش بدی!؟»


✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، هورسا، پاتوق، نزدیکا، باهم، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

چشم‌های باز پلک‌های بسته

آخر برات، یه گنبد طلا می‌سازیم!!!!!

#قسمت‌صدم_سلام خانم بوشغد+اوه ... سلام ... شمایید!؟عجب! برای...

زندگی به سبک سنتی چینی 👌🏻ببینید چجوری با گیاه بامبو صندلی می...

خدایا حالا این براندازا یه چیزی گفتن😂خداراشکر🌿💚#برف#لبیک_یا_...

یه کم، مغزتون رو به چالش بکشید!!!!!

داستان، قسمت صد و پنجاه و هفتم

#قسمت‌صد‌وچهارمیکی خوندم ببینم توی هر کدوم چی پیدا می‌شه. غا...

#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌نهماز همین استادای محترمی که امروز با کت و ...

داستان، قسمت صد و شصت و دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط