شکر #ایزد که میان من و او #صلح افتاد

شکر #ایزد که میان من و او #صلح افتاد
#صوفیان #رقص کنان #ساغر شکرانه زدند
#آتش آن نیست که از #شعله او خندد #شمع
#آتش آن است که در خرمن #پروانه زدند
#حافظ
دیدگاه ها (۴)

دل لرزان و نگاه نگران من و توعاقبت فاش کند عشق نهان من وتوزن...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفی...

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه ز...

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل ادم بسرشتند و به پیمانه ...

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه ز...

دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در میـخــــانـــه زدنــدگـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط