{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش در محشر آغوش تو مدهوش شوم

کاش در محشر آغوش تو مدهوش شوم
روی زانوی تو خاکستر و خاموش شوم

آنچنان از تب لبهای تو تبخیر شوم
که در این مهلکه بر باد و فراموش شوم

دل به دریا زده با موج تمنا ٬ دمساز
غرق در گوشه ی آرام بناگوش شوم

هوش از سر ببری هر چه دهن باز کنی
تا سحر لب به لب ِ خمره ی پرجوش شوم

مو پریشان بکنی بر سر و بر سینه ی من
که فنا در تو و خود نیز سیه پوش شوم

حکم عقل است که دیوانگی از سر گیرم
با تو تا شهر خدا هم دل و هم دوش شوم

آسمان رونق مهتاب ندارد تا کی ؟!
بی تو با یاد تو تا صبح هم آغوش شوم
دیدگاه ها (۱)

ﻧﻤﯽ ﻧﺎﻟﻢ ﻣﻦ ﺩﺭﺩﻡﻧﻤﯽ ﮔﺮﯾﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﻢﻭﻟﯿﮑﻦ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺷﮏ ﺩﺍﺭﻡ ﻣ...

دختر خلقـــــــــت عجـــیبــی اسـتــــــــ !چشــــم هــایــش...

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب !شاید تو می خواهی مرا در ک...

خاطراتم را بده دست پرستو ها، بروزجر دارم می کشم خوبم … همین ...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

𝐑𝐎𝐎𝐙𝐁𝐄𝐇 𝐁𝐄𝐌𝐀𝐍𝐈 💚بــرایِ جـایِ خـالـیِ نـبــودنـتدارم بــهـای...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

کاش در محشر آغوش تو مدهوش شومروی زانوی تو خاکستر و خاموش شوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط