سهمیه اے همان دخترے که وقتے نیمه شب کنج خانه میخواست درس

سهمیه اے همان دخترے که وقتے نیمه شب کنج خانه میخواست درس بخواند ناله هاے پدر روحش را خراش مے انداخت...
دیدگاه ها (۱)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

از وقتی پدر رفت، سال‌ها از کنارم گذشتند؛ تلخ، زهرآگین و سنگی...

و قلبم دوباره تپیدpart: 4 ...

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

دل نوشته برای سرباز وطن

🚩 وقتی تمام راه‌ها به بن‌بست رسید، یک رویا راهگشا شد.داستان ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

خانه بروجردی

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط