از وقتی پدر رفت، سالها از کنارم گذشتند؛ تلخ، زهرآگین و س
از وقتی پدر رفت، سالها از کنارم گذشتند؛ تلخ، زهرآگین و سنگین. خانه هنوز سرپاست، اما تکیهگاهی که باید باشد، نیست. هر بار زمین خوردم، جای دستهایش خالی ماند؛ هر بار ترسیدم، کسی نگفت «من هستم». کمکم فراموش شدم
کمکم همه فراموشم کردند، انگار نه انگار روزی کسی بودم که دلش به بودنشان گرم میشد. حالا شبها با خاطرهای زندگی میکنم که نه میگذرد، نه میگذارد زندگی کنم.
#پدر #ایران #ویسگون #ویسگونی #ویسگون♾️ #ویسگون💡 #پدری
کمکم همه فراموشم کردند، انگار نه انگار روزی کسی بودم که دلش به بودنشان گرم میشد. حالا شبها با خاطرهای زندگی میکنم که نه میگذرد، نه میگذارد زندگی کنم.
#پدر #ایران #ویسگون #ویسگونی #ویسگون♾️ #ویسگون💡 #پدری
- ۳۰۱
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط