{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و قلبم دوباره تپید

و قلبم دوباره تپید

part: 4

ا.ت هنگام مرتب کردن کیفش، یک عکس دید

عکس‌اش با زنی دیگر، در خانه‌ای که نمی‌شناخت

قلبش پایین رفت، اما باز هم می‌خواست باورش نکند

تا اینکه یک روز، زنی را دید که با جونگ‌کوک حرف می‌زد و دستش را می‌گرفت. ا.ت آن لحظه فهمید

آن شب، وقتی جونگ‌کوک آمد، ا.ت آرام گفت:

_ می‌دانم به من خیانت کردی

جونگ‌کوک اول انکار کرد، اما وقتی ا.ت اصرار کرد، سرش را پایین انداخت

با صدایی بی‌رحم گفت:

_ آره خوب کاری کردم من آرزوی پدر شدن دارم و تو ناقصی نمی‌توانی بچه‌ای برایم بزایی

کلماتش مثل چاقو در قلب ا.ت فرو رفتند.

چرا احمایت نمیکنید اگر میخواین بگین دیگه فعالیت نکنم 🥺

#فیک_جونگکوک #فیک_بی_تی_اس #فیک
دیدگاه ها (۲)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط