{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم تو دیوانی از شور غزل های من است

چشم تو دیوانی از شور غزل های من است
امشب از دیوان عشقت رو نمائی می کنم

ای غزل نوش از شراب شعر مستم کرده ای
کوچه ها را غرق عطر آشنائی می کنم

شعر هایم را به احساست مزین کرده ام
خود نمی دانی چه با عشقت صفائی می کنم

با تو از هر بندگی آزادم ای صهبای من
رک بگویم با تو احساس خدایی می کنم

دولت احساس من از شوکت چشمان توست
بهر دیناری غزل عمری گدایی می کنم

این غزل را می سرودم اشکی از چشمم چکید
مرگ یعنی ، لحظه ای فکر جدایی می کنم

کشتی دل در خلیج عشق تو آواره است
در میان موج و طوفان ناخدایی می کنم

تا تو هستی در غزل هایم هویدا می شوی
وای اگر روزی نباشی غم سرایی می کنم
دیدگاه ها (۱۶)

مژگان عباسلو؛ شاعرِ پزشکمژگان عباسلو شاعر، نویسنده و پزشک ای...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

قسمت ۷

پروانه جان

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط