{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتارش با آدم‌ها مثل رفتارش با یک گلدان بود.

رفتارش با آدم‌ها مثل رفتارش با یک گلدان بود.
با ذوق گلدان را می‌خرید. به‌دست می‌آورد.‌
بعد در جایی دور از آفتاب می‌گذاشت و کم‌کم فراموش می‌کرد که آبش بدهد. گلدان از بین می‌رفت. برای همیشه از بین می‌رفت.

#دلنوشته_خاص


‏پیام‌هایی که بعد از شب‌بخیر، فرستاده و صبح خونده و تبدیل به لبخند می‌شن...
آره خلاصه : )

#ستاره_میم

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉❦
#𝒋𝒂𝒅𝒐𝒐𝒈𝒂𝒓𖣘
#𝑺𝒉𝒐𝒈𝒉𝒆𝑵𝒂𝒇𝒂𝒔
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۷ #پشت غرورتاِما هنوز داشت به صفحه‌ی لپ‌تاپ نگاه می‌کر...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

P : 29

پارت اول._*بی گناهان*_

......//برده ی زیبا//......

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟝: حرف‌های ناگفتهروز بعد، ا/ت از ساختمان دا...

پارت ۳: رقصِ رنگ‌ها و نت‌هاهفته‌های بعد، مدرسه‌ی شلوغ و پر س...

کوک آرام عکس را پایین آورد.«من؟»نایک لبخند تلخی زد.«تو خیلی ...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط