{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳: رقصِ رنگ‌ها و نت‌ها

پارت ۳: رقصِ رنگ‌ها و نت‌ها
هفته‌های بعد، مدرسه‌ی شلوغ و پر سر و صدا، برای آریما و جیمین به دوگانه‌ی متفاوتی تقسیم شد. مدرسه‌ای که برای بقیه، جایی برای درس و هیاهو بود، برای آن‌ها، جایی برای “قرار ملاقات‌های پنهانی” بود.

آن‌ها قرار گذاشته بودند که هر چهارشنبه، بعد از تمام شدنِ کلاس‌ها، در همان سالنِ موسیقیِ خلوت، با هم باشند. جیمین روی نیمکتِ پیانو می‌نشست و آریما، با همان دفترچه‌ی سیاه و رنگ‌هایش، در گوشه‌ای از سالن، در میانِ سایه‌های ملایم، می‌نشست.

امروز، جیمین داشت یک قطعه‌ی جدید را تمرین می‌کرد؛ قطعه‌ای که کمی سریع‌تر و پرشورتر از همیشه بود. او می‌خواست حسِ “رشد” و “حرکت” را منتقل کند. آریما، در حالی که قلم‌مو را در دست داشت، با دقت به حرکتِ انگشتانِ جیمین نگاه می‌کرد.

برای آریما، جیمین دیگر فقط یک نوازنده نبود؛ او یک “منبعِ الهام” بود. هر بار که جیمین یک نتِ بلند و پرانرژی می‌زد، آریما با ضربه‌ای محکم و رنگی درخشان روی بوم، پاسخ می‌داد. و هر بار که جیمین به نت‌های آرام و کشیده پناه می‌برد، آریما با لایه‌هایی از رنگ‌های آبی و بنفش، فضایِ نقاشی‌اش را تغییر می‌داد.

در آن لحظات، مرز بینِ صدا و تصویر از بین می‌رفت. آریما احساس می‌کرد که موسیقیِ جیمین، رنگ‌ها را به او دیکته می‌کند و جیمین احساس می‌کرد که نقاشیِ آریما، به نت‌هایش معنایِ بصری می‌دهد.

اما همیشه همه‌چیز آرام نبود.
یک روز، در حالی که آریما مشغولِ کشیدنِ یکی از پرجزئیات‌ترین نقاشی‌هایش بود، صدایِ قدم‌های سنگین و خنده‌های بلند از راهرو شنیده شد. قلبِ آریما فرو ریخت. او می‌دانست این صداها متعلق به همان دانش‌آموزهایِ پر سر و صداست که همیشه او را هدف قرار می‌دادند.

جیمین که متوجهِ تغییرِ ناگهانیِ فضایِ سالن و لرزشِ دستِ آریما شد، بلافاصله موسیقی را قطع کرد. او با نگاهی نگران به آریما نگاه کرد.

صدایِ برخوردِ در به دیوار، لرزه بر اندامِ آریما انداخت. یکی از پسرها، همان که قبلاً دفترچه را از او گرفته بود، درِ سالن را باز کرد و با لحنی کنایه‌آمیز گفت:

— «اوه! ببین کی اینجاست! نوازنده‌یِ ستاره و نقاشِ مرموز! اینجا دارین چیکار می‌کنین؟»

آریما سریع دفترچه‌اش را بست و سعی کرد خودش را کوچک نشان دهد. جیمین از جای خود بلند شد. او دیگر آن پسرِ آرامِ هفته‌های گذشته نبود. او با ایستادن در مقابلِ آریما، مثل یک سپر، جلوی او قرار گرفت.

— «داری مزاحمِ ما می‌شی. لطفاً برو بیرون.» صدای جیمین پایین بود، اما از شدتِ جدیت، مثلِ یخ سرد بود.

پسر با خنده گفت:

— «چرا این‌قدر جدی؟ فقط اومدیم ببینیم چه خبره. نکنه داری از این نقاشی‌هایِ عجیب‌غریب دفاع می‌کنی؟»

جیمین قدمی به جلو گذاشت. او می‌دانست که نباید دعوا کند، اما نمی‌توانست اجازه دهد کسی به حریمِ امنِ آریما آسیب بزند.

— «من نگفتم برو بیرون. فهمیدی یا باید بیشتر توضیح بدم؟»

تنش در اتاق بالا گرفت. پسرها کمی عقب کشیدند، اما هنوز با نگاه‌هایِ تند و تیز، آن‌ها را زیر نظر داشتند. در این لحظه، آریما، با وجودِ تمامِ ترس‌هایش، دستش را از پشتِ جیمین بیرون آورد و به آرامی لبه‌یِ پیراهنِاو را گرفت. این حرکتِ کوچک، مثل یک پیام بود: “من هستم، نترس.”

این تماسِ کوچک، جیمین را آرام کرد. او متوجه شد که او تنها نیست که باید محافظت کند؛ آریما هم با وجودِ تمامِ ظرافتش، می‌خواست در کنارش باشد.

پسرها، که از این برخوردِ جدیِ جیمین کمی جا خورده بودند، با پوزخند از سالن خارج شدند، اما قبل از رفتن، نگاهِ تهدیدآمیزی به آریما انداختند.

وقتی سکوت دوباره برقرار شد، جیمین برگشت و به آریما نگاه کرد. او دید که آریما هنوز کمی می‌لرزد. جیمین بدون اینکه حرفی بزند، دوباره پشتِ پیانو نشست و این بار، ملودیِ بسیار بسیار آرامی را شروع کرد. ملودی‌ای که مثلِ یک آغوش بود؛ گرم، امن و بدونِ هیچ‌گونهِ قضاوت.

آریما، در حالی که نفس‌هایش آرام شده بود، دوباره قلم‌مو را برداشت. او فهمید که حتی در میانه‌یِ طوفان‌ها، اگر کسی باشد که “رنگِ امنیت” را به تو بدهد، می‌شود دوام آورد.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

نامه عاشقانه ( به هلندی : De liefdesbrief ) یک نقاشی ژانر قر...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

جنگجوی عتیقه در نیمرخ، ح. 1472 موزه بریتانیا، لندن.لئوناردو ...

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

بعضی رازها درست جلوی چشم ما پنهان می‌مانند… 🗝️گاهی یک اتفاق ...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

ای سایه ها خاموش باشیدای سایه های کوچک تاریکحالا که خوشبختی...

......پارت. دوازدهم......

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط