{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دفترچه_خاطرات_ما

#دفترچه_خاطرات_ما
پارت 3

کمرم له شد توی مترو و با کلی بدبختی خودم و دازای رو از مترو بیرون اوردم.
دازای:دیدی گفتم جا گیرمون نمیاد.
چویا:حداقل به موقع رسیدیم..و اینکه راجب اون موقع هم حرف نزن فهمیدی؟!..
دازای:کدوم موقع؟..اهااااا...خب باشه..
چویا:تچ...بیا بریم..
جلوتر رفتم که حس کردم یکی دستمو گرفته.
به دستم نگاهی انداختم که دیدم دازای دستشو به دستم گره داده.
چویا:د..
'بهتره هیچی نگم اصن'
به سمت ورودی آکادمی حرکت میکردیم و دازای یه لحظه هم دستمو ول نمیکرد.
وارد آکادمی شدیم،یکم شلوغ بود ولی بازم بهتر از فضای مترو بود.
همه ی بچه های آکادمی سمت تابلو ی اعلانات رفتن تا ببینن که با کی تو ی یه کلاس افتادن.
دازای تا تابلو رو دید سریع دستمو کشید سمت خودش و به سمت تابلو میدوید.
چویا:هوی چته!
دازای:اینجا میفهمی که با کی همکلاسی شدی چوچو✨.
چویا:تابلو ی اعلانات؟!.
دازای:اره..
کنار دیوار وایسادیم چون جلوی تابلو شلوغ بود.
نگاهی به تابلو انداختم.
از اونجایی که من و‌ دازای سال اولی هستیم دسته ی سال اولی ها رو با دقت میخوندم.

•﴿دسته بندی کلاس های سال اولی﴾•
|کلاس A_1; کوریساکی، یوکاتا، سایکو، یوشیرو، کاناتا، کیچیرو و...

|کلاس B_1; اینوشی، ساکورا، یویی و...

همینطور که لیست کلاس هارو میخوندم رسیدم به کلاس C_1.

|کلاس C_1; کوکو، اِما، موراتا، یومه، چویا، آکاشی، میتورا، دازای، یوتا و...

چشمام از تعجب گشاد شد.
چویا:هاااا؟!!!..
دازای:*با خنده*اوه اوه ببین با کی همکلاسی شدی چیبی✨.
چویا:ببند!...
'من چرا باید با این لعنتی همکلاسی میشدم آخهه'
.
.
شرط پارت بعد پنج تا لایک✨
دیدگاه ها (۰)

ابلیس

دفترچه خاطرات ماپارت 1*صدای آلارم گوشی*'لعنتی...به این زودی؟...

رمان سوکوکو

part :۶

ولی سال نهم تو مدرسه مصلی نژاد با تمام خوشی و ناخوشیش تموم شد..

عشق من

سـوکـوکـو «رز خونـی»«۴»این درد داره؛ زندگی من درد داره.بدن م...

پارت 1 جقدای عزیز بفرمایید دبیرستان شیرین

زیر نور ماه2 پارت 39

p2فردای اون روزاز خواب بیدار شدم موهامو مثل همیشه بالا بستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط