{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک لیتل من🍼:))

فیک لیتل من🍼:))
پارت ۱
ویو یوری
واییی امروز خیلی بد بود هق...البته همیشه بد همه‌ی روزای من بده‌‌‌..هق مادرم اصلا نمی آره برم کلاس هنر هق..من..من خیلی به هنر علاقه دارم اما اون..نمیزاره ...میگه تو یه هر///ه باید مثل اونا باشی من اصلا در مورد اینچیزا چیزی نمی‌دونم..هق پس...هق چه دلیلی داره که باید مثل شوند باشم هق
راوی
همینطور که روی تختش...خب البته تخت هم نباید بش میگفتن باید بش میگفتن یه تیکه چوب... اون از وقتی که با مادرش اومدن بود به این عمارت...اتاقش اینطوری بود...
.
.همینطور داشتم گریه میکرد در اتاقم به تقه ای زدن..
یوری:بیا تو..
خدمتکار:خانم..خانم بزرگ‌ گفتن بیان پایین مهمان دارید..این دست لباسم بپوشید و یه رژ و یه خط چشم آورد...
خ:ازین ها استفاده کنید..راستش میدونم اهل آرایش نیستید اما نقاشی تون خوبه پس احتمالا آرایش هم بلدید...
یوری:اوه بله...
بعد از رفتنش رفتم لباسم رو پوشیدم زیبا بود اما چرا بهم دادنش بپوسمش بعد از پوشیدنش کمی آرایش ملایم کردم...
رفتم طبقه پایین...
.
.
.

.
.سلام این پارت ۱ومن بخاطره بیبیم گذاشتمش پارت اولو تا برایه امتحانش انرژی بگیره(حسودی هم نکنید برای همتون که انرژی بگیری هی هی حسود های کیوتچه منینا)🥺🤣🤡
دیدگاه ها (۷۴)

پارت چهارکوک: چییییی ( داد )میسو: وای ساکت شویوری: چشیده جون...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^part:7 ...

پارت ۲۶

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط