{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Cruel Love

Cruel Love
پارت ۵
و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نشسته بودن تا منو دیدن از جاشون پاشدم اومدن طرف همش ازم سوال میپرسیدن منم میگم خوبم جونگکوک هم پشتم وایساده بود ونگاه میکرد
ویو جونگکوک
وقتی رفتیم تو مامان و بابا ی آنجلینا با نگرانی اومدن پیشش و ازش میپرسیدن که حالش خوبه یانه راستش یاد مامان و بالای خودم افتادم داشتم بغضی میشدم برای اینکه نبینن سریع از پله رفتم بالا و رفتم تو اتاق لباس هامو عوض کردم و رفتم رو تخت دوباره کمی با یونا حرف زدم که قرار شد چند روز اینجا بمونم و بعدش یه عمارت دیگه بگیرم برم اونجا ولی به هیچکس نمی‌گم... همینطور داشتم به انتقامم از آنجلینا فکر میکردم که قراره کلی شکنجش بدم که کم کم چشماش گرم شد و سیاهی.....

ویو آنجلینا
بلاخره از دستشون فرار کردم تونستم برم اتاقم یه دوش 5مینی گرفتم و لباس خواب پوشیدم روتین مو و پوستم رو انجام دادم و رفتم رو تختم چون خسته بودم سریع خوابم برد . صبح با صدای گوشی بیدار شدم اه توف توش کیه الان زنگ میزنه گوشی برداشتم دیدم جونگکوکه همینطور داره می‌خنده عوضی ساعت و دیدم ساعت 9رو نشون میداد عصبانی شدم و همون طوری از اتاقم زدم بیرون و به طرف اتاق جونگکوک حرکت کردم مامان و بابا هنوز خواب بودن رفتم تو اتاق جونگکوک در محکم باز کردم رفتم تو جونگکوک نشسته بود رو تخت و داشت می‌خندید رفتم از رو تختش یه بالش برداشتم کوبوندم تو سرش که صداش درو مدم منم همینطور داشتم میزدمش که از پاهام گرفت و کشید افتادم اونم افتاد روم یه نیشخند زد و داشت نزدیکم میشد که نزدیک گوشم شد و گفت لباس خوابت خیلی خوشگله ،تازه یادم افتاد لباس خوابو عوض نکردم که رو گلوم احساس خیسی کردم دیدم کوک داره گردنمو می‌مکه سریع به خودم اومدم هولش دادم اونور از تخت بلند شدم و در و باز کردم قبل از رفتن به نگاه بهش انداختم که با نیشخند داش نگاه میکرد سریع زدم بیرون رفتم تو اتاق خودم خاک تو سرت کنن دختر آخه حواست کجاست اه لباس هامو عوض کردم مو هام و شونه کردم و دست و صورتم رو شستم و سریع رفتم پایین دیدم مامان و بابا بیدار شدن و سر میزن من رفتم نشستم که جونگکوک هم اومد مامان و بابا همش باهاش خوش و بش میکردن اصلا به من توجه نمی‌کرن انگار دخترشون نیستم اه .

از پارت بعدی شرت دارم ،این و الان دادم برم مدرسه بیام اگه وقت کردم می‌نویسم می‌زارم اگه وقت نکردم فردا می‌زارم (می بینید چقدر خوبم من 💃 )
دیدگاه ها (۰)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط