{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۹

پارت۹
کاترین: حوصله نداشتم راه برم یکم نشستم یه قهوه خوردم و بعد نیم ساعت اومدم بیرون......رفتم سمت فروشگاه....واسه اولین بار دلم میخواد خرید کنم.......رفتم تو لباس های اسپرت...............دو دست لباس بالاخره پیدا کزدم چقد مدلا سمی شدن....یکیش کونش پارش یکی جای سینش شبیه سینه گاوه.....اههه یکی کلا همجاش پارس.....من خودم پاره هستم اینارم بپوشم دیگه هیچی........برعکس لباس من عاشق کفشم اونم از نوع کتونی......پنج مدل کفش خریدم.......ساعت و نگاه کردم دیدم نه.....اووووو دیر شد بابام قیمه قیمم میکنه.....سریع سوار تاکسی شدم و رفتم خونه.......
*
ب ک: به به بالاخزه تشریف مبارکتون وراوردید.....
کاترین: ببخشبد بابا تاکسی گیر نیاوردم.....
ب ک: باشه زیاد بهت گیر نمیدم چون فوتبال داره....
کاترین: خداروشکر.... سریع رفتم تو اتاقم.......خریدامو چیدم تو کمدم و کفشاشم تو کمد کفشا.......بزار بشمرم.....یک...دو...............
یا ابلفضل سی و دوتا کفش!!جررر........خوبه خیلی دوست دارم ایشالا واسه سال نو میرم رو پنجاه تا.........خسته بودم اما کثیفم بودم پس تصمیم گرفتم برم یه حموم.........
*
*
دو ساعت بعد
کاتربن: اخیششش.....چقد حموم اب گرم حال میده.....احساس میکنم پوستم کش اومده........کرمای پوستمو زدم و حوله در موهامو باز کزدم و موهامم خشک کزدم.........‌‌.........................خببب اینم از این.............لباس خوابمو پوشیدم ساعت نگاه کردم بله یازده بود.........هوفففف برم بکپم......
خودم و پرت کردم و تخت ساعت و برای هشت کوک کردم......وقتی گفتم کوک یاد جونگ کوک رافتادم.......چرا یه زنگ نزد.......ول کن حتما کار داشته............گرفتم خوابیدم
*
کاترین: یکم وول خوردم و اون ساعت کوفتیو خاموش کردم........دوباره گوشیم زنگ خورد بدون نگاه کردن قطعش کردم.....یه نیم ساعت دیگه بلند میشم......
دوساعت بعد*
کاتربن: یکم خودم و کشیدم و یه خمیازه بلندی کشیدم........چشامو مالیدم بلند شدم......نه ورزش کردم نه رفتم دنبال کار....هوففففف.......خدابا بگو این تخت منورول کنه.....خدایی خیلی خوابیدن حال میده.....رفتم دستشویی...........
(کارای مراقب پوست و ارایش و لباستم پوشیدی)
خوبههههه تموم شد.....یادزهه برم صبحانه بخورم......
م ک: به به چ عجب بیدار شدی....
ب ک: حداقل بیدار نمیشی اون گوشیتورکوک نکن ما بیدار میشیم اما تو بیدار نمیشی
کاترین: انقدر غر نزنین....بزارین از لحظات دلنشینم لذت ببرم.....
بعد صبحانه رفتم و گوشیمو برداشتم دیدم جونگ کوک دوبار زنگ زده.....پوفففف حتما خواب بودم....الان بگم کجا بودم!!!
اها فهمیدم..........بوق.....بوق.....
الو کوک!!
کوک: سلام چطوری؟چرا جواب ندادی دوبار زنگ زدم....
کاترین: چیزه خب منننن....
کوک: خواب بودی!!میدونم..... بخاطر همین بیشتر زنگ نزدم
کاترین: 😓😓:/ حالا بگذریم.......کاری داشتی!؟
کوک: اهوم...امشب تو خونم یه مهمونی گرف
دیدگاه ها (۱)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

رمان عشق ممنوع

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:10ویو جینا با ...

رمان دخت من

دختر تنها{3}

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط