{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیشتر مردم زندگی نمی‌کنند ،

بیشتر مردم زندگی نمی‌کنند ،

فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند.

می‌خواهند به هدفی در افق دوردست برسند ،

ولی در گرماگرم رفتن ،

آنقدر نفس شان بند می‌آید و نفس نفس می‌زنند که چشم شان زیبایی‌ها و آرامش سرزمینی را که از آن می‌گذرند ، نمی‌بینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می‌افتد و می‌بینند پیر و فرسوده هستند

و دیگر فرقی برایشان نمی‌کند،

به هدف شان رسیده اند یا نرسیده اند.


کتاب : بابا لنگ دراز
نویسنده :جین وبستر
دیدگاه ها (۷)

🔻ناچارهای جنگ طلب✍️مسعود براتی🔹️درست زمانی که نیازمند «ابتکا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۴

P : 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط