{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیشتر مردم زندگی نمی‌کنند ، فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند

بیشتر مردم زندگی نمی‌کنند ، فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند. می‌خواهند به هدفی در افق دوردست برسند ولی در گرماگرم رفتن آنقدر نفس شان بند می‌آید و نفس نفس می‌زنند که چشم شان زیبایی‌ها و آرامش سرزمینی را که از آن می‌گذرند نمی‌بینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می‌افتد و می‌بینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمی‌کند به هدف شان رسیده اند یا نرسیده اند.

کتاب "بابا لنگ دراز"
دیدگاه ها (۱)

تــــو کُــجــــــآیـے ســــهرآبـــــ ؟؟آبـــــ را گِـــل کَ...

▼▼ﭼﻪ ﺗﻠﺨــــــــــﻪ …!☜ﺧــــﻮﺩﺕ ﻣﺠﺒــــﻮﺭ ﺑﺸے ﺑﺰﺍﺭے ﺑﺮےﺍﻣﺎ.....

"می بخشم"!!"کسانی" را کههر چه "خواستند"با"من"با "دلم"با "احس...

متن زیبا' شـــک نکن ' دنیا همینه :مـرد بودن ' دَرد ' دارد .....

نورِ غلیظ ماه از آن طرف شیشهٔ مغازه در لیوان می افتد ...لیوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط