وقتی میرین مهمونی ولی...
وقتی میرین مهمونی ولی...
درخواستی
ادکلن هم زدم که صدای هول زدهی میا اومد
_میرااااا؟! حاضری؟!!!
کیفم ،ایرپاد،گوشیم،تینت و اینا..... رو برداشتم و داخل کیفم گذاشتم و از اتاق بیرون زدم
_آرهههههه !
پوکر نگام کردن ولی جونگکوک خونسرد خندید و سمتم اومد
_بریم عزیزدلم!
لبخندی از مهربونیش زدم و رو به میا که پوکر بود زبونی در آوردم ..
جیغی زد که ته با خنده دستشو گرفت
_عههه بس کنین دیگه !
سمت ماشینا رفتیم ته و میا تو ماشین خودشون نشستن و منو جونگ کوک داخل ماشین خودمون !
_خب . چه خوشگل شدی !
ذوق زده گفتم
_واقعاااا؟! البته ! همش آرایشه!
تو گلو خندید .
_بچه ، من وقتی تو خوابی دهنت یه متر بازه وقتی غذا میخوره دهنتو مثل گراز وا میکنی وقتی از خواب بیدار میشی انگار موهات و برق گرفته دیدم پس مطمئنم که میگم خوشگلی!
خنده ی ریز و خجالتی کردم .
که جلوی مهمونی پارک کرد ،آروم از ماشین پیاده شدیم که با دیدن ته یه لحظه تعجب کردم .
عرق کرده بود نفس نفس میزد!
سمت میا رفتم که دستم کشیده شد سمت کوک رفتم .
_ شوهرت میا مگه؟! هوم؟
چشمی تو کاسه چرخوندم و دست کوک و گرفتم میا رو صدا کردم که با شیطنتت سمتمون دودید.
ته چشم غره ای به میا رفت .
_میااااااا بیا اینجاا!
با صدای بلند ته زهرم ترکیدم که کوک داد زد
_هوی! ببند در گاله رو ! میرا ترسیده !
ته برگشت سمتم و آروم پیشونیم بوسید
_ببخشید بچه!
لبخندی زدم
_عیبی ندارههه!
ته دست میا رو گرفت ، با هم وارد شدیم و رو صندلی نشستیم .مادر پدر جونگ کوک و ته نیومده بودن .
خب این جشن برای همکاری پدر ته و پدر کوک بود! به شرکت بزرگ و معروف زده بودن و سهام شرکت خیلی بالا رفته بود!
_عروسممممممم
برگشتم که داخل بغلی فرو رفتم
_آخ ...آپاندیسممم ...آخ....کمرممم...
کوک خنده ای کرد مامانش جدا شد و شروع کرد به بوسیدن صورتم
_وای...چه خبر؟! خوبین؟!
خنده ای کردم
_آره مادرجون دستتون درد نکنه
سمت پدر مادر ته برگشتم
_سلام عمو ! سلام خاله .
_سلام عزیزم!
+سلام دختر گلم .
لبخندی زدم که میا گفت
_ منو میرا میریم سرویس دستمونو بشوریم
بلند شدم کیفم و برداشتم .
_ کوک عزیزم مواظب گوشی و اینا باش .
_باشه . بیبی!
سرخ شده به میا نگاه کردم که خندید .
با هم وارد دستشویی شدیم
_ میا ته رو چیکار کردییی؟!
خنده ای کرد
_تحریکش کردم!!
هینی کشیدم
_پاره ای بدبختتتت
_میدونم
درخواستی
ادکلن هم زدم که صدای هول زدهی میا اومد
_میرااااا؟! حاضری؟!!!
کیفم ،ایرپاد،گوشیم،تینت و اینا..... رو برداشتم و داخل کیفم گذاشتم و از اتاق بیرون زدم
_آرهههههه !
پوکر نگام کردن ولی جونگکوک خونسرد خندید و سمتم اومد
_بریم عزیزدلم!
لبخندی از مهربونیش زدم و رو به میا که پوکر بود زبونی در آوردم ..
جیغی زد که ته با خنده دستشو گرفت
_عههه بس کنین دیگه !
سمت ماشینا رفتیم ته و میا تو ماشین خودشون نشستن و منو جونگ کوک داخل ماشین خودمون !
_خب . چه خوشگل شدی !
ذوق زده گفتم
_واقعاااا؟! البته ! همش آرایشه!
تو گلو خندید .
_بچه ، من وقتی تو خوابی دهنت یه متر بازه وقتی غذا میخوره دهنتو مثل گراز وا میکنی وقتی از خواب بیدار میشی انگار موهات و برق گرفته دیدم پس مطمئنم که میگم خوشگلی!
خنده ی ریز و خجالتی کردم .
که جلوی مهمونی پارک کرد ،آروم از ماشین پیاده شدیم که با دیدن ته یه لحظه تعجب کردم .
عرق کرده بود نفس نفس میزد!
سمت میا رفتم که دستم کشیده شد سمت کوک رفتم .
_ شوهرت میا مگه؟! هوم؟
چشمی تو کاسه چرخوندم و دست کوک و گرفتم میا رو صدا کردم که با شیطنتت سمتمون دودید.
ته چشم غره ای به میا رفت .
_میااااااا بیا اینجاا!
با صدای بلند ته زهرم ترکیدم که کوک داد زد
_هوی! ببند در گاله رو ! میرا ترسیده !
ته برگشت سمتم و آروم پیشونیم بوسید
_ببخشید بچه!
لبخندی زدم
_عیبی ندارههه!
ته دست میا رو گرفت ، با هم وارد شدیم و رو صندلی نشستیم .مادر پدر جونگ کوک و ته نیومده بودن .
خب این جشن برای همکاری پدر ته و پدر کوک بود! به شرکت بزرگ و معروف زده بودن و سهام شرکت خیلی بالا رفته بود!
_عروسممممممم
برگشتم که داخل بغلی فرو رفتم
_آخ ...آپاندیسممم ...آخ....کمرممم...
کوک خنده ای کرد مامانش جدا شد و شروع کرد به بوسیدن صورتم
_وای...چه خبر؟! خوبین؟!
خنده ای کردم
_آره مادرجون دستتون درد نکنه
سمت پدر مادر ته برگشتم
_سلام عمو ! سلام خاله .
_سلام عزیزم!
+سلام دختر گلم .
لبخندی زدم که میا گفت
_ منو میرا میریم سرویس دستمونو بشوریم
بلند شدم کیفم و برداشتم .
_ کوک عزیزم مواظب گوشی و اینا باش .
_باشه . بیبی!
سرخ شده به میا نگاه کردم که خندید .
با هم وارد دستشویی شدیم
_ میا ته رو چیکار کردییی؟!
خنده ای کرد
_تحریکش کردم!!
هینی کشیدم
_پاره ای بدبختتتت
_میدونم
- ۴.۹k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط