𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
بعد از آن روز، یونا دیگر کمتر به قصر میرفت.
هر بار که یونگی را میدید، ناخودآگاه سرش را پایین میانداخت.
او از پادشاه میترسید.
اما عجیب این بود که یونگی هیچوقت با او مانند دیگران رفتار نمیکرد.
گاهی از دور نگاهش میکرد.
گاهی وقتی یونا با هانا میخندید، نگاهش برای چند لحظه نرم میشد.
اما خودش حتی نمیفهمید چرا.
یونا هم نمیفهمید.
تا اینکه یک روز یونگی هنگام عبور از باغ، نقاشی یونا را دید.
«این کار توست؟»
یونا دستپاچه شد.
«بله، اعلیحضرت.»
یونگی نقاشی را نگاه کرد.
«زیباست.»
یونا برای اولین بار جرئت کرد سرش را بالا بیاورد.
«ممنونم.»
و همان لحظه، چیزی در دل هر دو تغییر کرد.
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗
بعد از آن روز، یونا دیگر کمتر به قصر میرفت.
هر بار که یونگی را میدید، ناخودآگاه سرش را پایین میانداخت.
او از پادشاه میترسید.
اما عجیب این بود که یونگی هیچوقت با او مانند دیگران رفتار نمیکرد.
گاهی از دور نگاهش میکرد.
گاهی وقتی یونا با هانا میخندید، نگاهش برای چند لحظه نرم میشد.
اما خودش حتی نمیفهمید چرا.
یونا هم نمیفهمید.
تا اینکه یک روز یونگی هنگام عبور از باغ، نقاشی یونا را دید.
«این کار توست؟»
یونا دستپاچه شد.
«بله، اعلیحضرت.»
یونگی نقاشی را نگاه کرد.
«زیباست.»
یونا برای اولین بار جرئت کرد سرش را بالا بیاورد.
«ممنونم.»
و همان لحظه، چیزی در دل هر دو تغییر کرد.
- ۲۸۳
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط