{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕

𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓



آن شب باران می‌بارید.

یونا نیمه‌شب از خواب بیدار شد.

دستش را روی شکمش گذاشت.

«یونگی...»

پادشاه که کنار تخت خوابیده بود، فوراً بیدار شد.

«چی شده؟»

یونا با صدای آرام گفت:

«فکر کنم وقتشه.»

یونگی برای چند لحظه فقط نگاهش کرد.

بعد فوراً از جا بلند شد.

«بانو هان!»

تمام قصر در چند دقیقه بیدار شد.

طبیب قصر آمد.

خدمتکاران رفت‌وآمد می‌کردند.

یونگی پشت در اتاق ایستاده بود.

جیمین هم کنارش بود.

«اعلیحضرت، آروم باشید.»

یونگی گفت:

«من آرومم.»

جیمین به او نگاه کرد.

«شما دارید دیوار رو نگاه می‌کنید.»

«دارم فکر می‌کنم.»

«از وقتی اومدم همین رو می‌گید.»

یونگی آه کشید.

«یونا اون داخله.»

جیمین آرام گفت:

«حال یونا خوبه.»

«می‌دونم.»

مکث کرد.

«ولی نمی‌تونم تحمل کنم که درد بکشه.»

جیمین لبخند زد.

«اون از چیزی که فکر می‌کنید قوی‌تره.»

ساعت‌ها گذشت.

تا اینکه صدای گریه‌ی نوزادی در راهرو پیچید.

همه ساکت شدند.

یونگی چشم‌هایش را بست.

لبخند زد.

در باز شد.

پدر یونا بیرون آمد.

«اعلیحضرت.»

یونگی جلو رفت.

«یونا؟»

«خوب است.»

«بچه؟»

پدر یونا لبخند زد.

«پسری سالم.»

چشم‌های یونگی پر از اشک شد.

«یون‌وو...»
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟗سرنخ‌ها به یکی از خاندان‌های قدرتمند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط