نحس
بچه ها ببخشید قرار بود ساعت 5 تا 7 اپلود کنم مشکلی پیش اومد
part 16
اول بزارین علامت اعضا رو مشخص کنیم
نامجون علامتش اینه :
جین علامتش اینه <
شوگا علامتش اینه >
جی هوپ علامتش اینه ×
جیمین علامتش اینه %
تهیونگ علامتش اینه #
جونگکوک هم که میدونید
% اییییییییی بلاخره تموم شد پام درد گرفت
× جیمین چقدر غر میزنی تازه اینجارو اشتباه هم رفتی
%بابا پام درد گرفت نیم ساعته پشت سر هم همینجوری داریم میرقصیم قصد کشتنمون رو داری ؟
> جیمین راست میگه بزار یکم استراحت کنیم جی هوپ
× باشه بابا حالا یجوری حرف میزنین انگار من ظالمم
< خب نیستی ؟
× عههههههه
همه ی اعضا با هم میخنئن و خوش و بش میکنین حالا این وسط مکنه لاین میرن یجای دیگه چون تهیونگ گفته بود
_ چی شده چرا گفتی بیایم این گوشه
# هیچی دیروز کار های زیادی دست خودت و جیسون دادی میخواستم ببینم چیزی نشد
% آآآآ اره راست میگه منم کنجکاوم
پسرک بعد این حرف لبخندش محو میشه و فقط به دو تا هیونگاش نگاه میکنه
%# این یعنی
هیونگاش به هم نگاه میکنن و دوباره لب میزنن
%# یه اتفاقی افتاده
# جونگکوک چیشده ؟
_ هیونگ یه اتفاقی افتاده
# چیشده بگو بهمون
_ دیروز که رفتم خونه اجوما اومد و بهم گفت که بابام کارم داره قبل از اینکه برم جیسون نگهم داشت و گفت که مراقب خودم باشم و زود از کوره در نرم بعد وارد اتاق بابام شدم و ...
% باز همون بحث همیشگی اره ؟
_ اره بهم گفت که باید خوانندگی بزارم کنار و جانشین اون بشم ولی من قبول نکردم
# نباید هم میکردی می خواستی نزدیک 7 سال زحمت رو به باد بدی ؟
_ و بعدش با هم دعوامون شد و منم بحث مامان و کشیدم وسط حقیقتا دوباره از کوره در رفتم ولی نه اون در رفتنا خیلی بد تر از اتاق زدم بیرون می خواستم برم اتاق خودم که یهو جیسون صدام کرد و از صداش معلوم .....
پسرک سرشو انداخت پایین و بعد دوباره با بغض شروع کرد حرف زدن
# هی جونگ کوک اگه نمی خوای ادامه نده بعدا بگو باشه ؟
ولی پسرک باید خودشو خالی میکرد با صدای بغض دار ادامه داد
_ ولی معلوم بود که دلش برام سوخته بود و میخاست کمکم کنه ولی خب ..خب اونموقعه خیلی حالم بد بود خیلی ..زیاد اون اومد طرفم و من سرش داد زدم
و پسرک دیگه تحملش تموم شد و بغضش به گریه تبدیل شد
# جونگ کوک اروم باش باشه ؟ خب فقط سرش داد زدی دیگه
پسرک با گریه ادامه داد
_ نه هیونگ من فقط سرش داد نزدم من دلش رو شکستم دل یکی دوردونم و شکستم حتی اونموقعه صداش رو خودم شنیدوم بهش
هق بهش گفتم ..گفتم که نحسه و پاشو از زندگیم بزاره بیرون و از وقتی اون اومد باعث شد هق باعث شد که مامانم بمیره
میدونی نزدیک ...هق ....نزدیک 6 یا 7 بار بهش گقتم نحس هی تکرارش میکردم و صدای شکسته شدن قلبش رو بیشتر میشنیدم ولی اونموقعه خالی از حس بودم
قشنگ ...هق ...قشنگ از تو چشماش خوندم میگفت جلوی این همه خدمتکار جونگکوک اونم تو داری منو تحقیر می کنی ؟ جونگکوک تو داری اینکارو می کنی
%# جونگکوک تو چیکار کردی
% گند زدی
_ م...می..هق..میدونم
# باشه باشه اروم باش بقیه هم داره
_ ا..اره
# خب بگو
_ باشه بعد از اون رفتم تو اتاق و قشنگ صدای گریه هاش میومد واقعا ناراحت بودم که دلشو شکوندم من نمی خواستم اینجوری بشه ولی اونموقعه غرور و نفرتم از همه چی نشعت گرفته بود پس نرفتم پیشش تنها چیزی که یادمه گفت و اخرین چیزی که ازش شنیدم به یونا گفت که برن تو اتاقش
پسرک دوباره با گریه ی بیشتر ادامه داد
_ ص..صبح که اومدم سر میز نشستم ندیدمش فک کردم خواب مونده و میاد و صبحونه میخوره ولی فقط برا من ظرف گذاشتن منم چیزی..چیزی نگفتم و خوردم اخرای صبحونم بود و دیگه داشتم میرفتم مدرسه همینجور تو دلم دعا دعا میکردم که جیسون بیاد ولی هیونگ...هیونگ هق وقتی هق اون از در عمارت اومد داخل تو دلم داشتم میگفتم من چه غلطی کردم چرا انقدر سنگ دلم دلم می خواست همونجا برم و جلوش زانو بزنم و بگم گوه خوردم جیسون فقط منو ببخش
% مگه چه شکلی بود ؟
_ جیمین ..جیمین شی اون ..اون با چشمای گود افتاده سیاه و همینط.ر مردمک های قرمز داشت به سمتم میومد قشنگ معلوم بود که تا 5 صبح گریه کرده
# وااای
ادامه دارد....
part 16
اول بزارین علامت اعضا رو مشخص کنیم
نامجون علامتش اینه :
جین علامتش اینه <
شوگا علامتش اینه >
جی هوپ علامتش اینه ×
جیمین علامتش اینه %
تهیونگ علامتش اینه #
جونگکوک هم که میدونید
% اییییییییی بلاخره تموم شد پام درد گرفت
× جیمین چقدر غر میزنی تازه اینجارو اشتباه هم رفتی
%بابا پام درد گرفت نیم ساعته پشت سر هم همینجوری داریم میرقصیم قصد کشتنمون رو داری ؟
> جیمین راست میگه بزار یکم استراحت کنیم جی هوپ
× باشه بابا حالا یجوری حرف میزنین انگار من ظالمم
< خب نیستی ؟
× عههههههه
همه ی اعضا با هم میخنئن و خوش و بش میکنین حالا این وسط مکنه لاین میرن یجای دیگه چون تهیونگ گفته بود
_ چی شده چرا گفتی بیایم این گوشه
# هیچی دیروز کار های زیادی دست خودت و جیسون دادی میخواستم ببینم چیزی نشد
% آآآآ اره راست میگه منم کنجکاوم
پسرک بعد این حرف لبخندش محو میشه و فقط به دو تا هیونگاش نگاه میکنه
%# این یعنی
هیونگاش به هم نگاه میکنن و دوباره لب میزنن
%# یه اتفاقی افتاده
# جونگکوک چیشده ؟
_ هیونگ یه اتفاقی افتاده
# چیشده بگو بهمون
_ دیروز که رفتم خونه اجوما اومد و بهم گفت که بابام کارم داره قبل از اینکه برم جیسون نگهم داشت و گفت که مراقب خودم باشم و زود از کوره در نرم بعد وارد اتاق بابام شدم و ...
% باز همون بحث همیشگی اره ؟
_ اره بهم گفت که باید خوانندگی بزارم کنار و جانشین اون بشم ولی من قبول نکردم
# نباید هم میکردی می خواستی نزدیک 7 سال زحمت رو به باد بدی ؟
_ و بعدش با هم دعوامون شد و منم بحث مامان و کشیدم وسط حقیقتا دوباره از کوره در رفتم ولی نه اون در رفتنا خیلی بد تر از اتاق زدم بیرون می خواستم برم اتاق خودم که یهو جیسون صدام کرد و از صداش معلوم .....
پسرک سرشو انداخت پایین و بعد دوباره با بغض شروع کرد حرف زدن
# هی جونگ کوک اگه نمی خوای ادامه نده بعدا بگو باشه ؟
ولی پسرک باید خودشو خالی میکرد با صدای بغض دار ادامه داد
_ ولی معلوم بود که دلش برام سوخته بود و میخاست کمکم کنه ولی خب ..خب اونموقعه خیلی حالم بد بود خیلی ..زیاد اون اومد طرفم و من سرش داد زدم
و پسرک دیگه تحملش تموم شد و بغضش به گریه تبدیل شد
# جونگ کوک اروم باش باشه ؟ خب فقط سرش داد زدی دیگه
پسرک با گریه ادامه داد
_ نه هیونگ من فقط سرش داد نزدم من دلش رو شکستم دل یکی دوردونم و شکستم حتی اونموقعه صداش رو خودم شنیدوم بهش
هق بهش گفتم ..گفتم که نحسه و پاشو از زندگیم بزاره بیرون و از وقتی اون اومد باعث شد هق باعث شد که مامانم بمیره
میدونی نزدیک ...هق ....نزدیک 6 یا 7 بار بهش گقتم نحس هی تکرارش میکردم و صدای شکسته شدن قلبش رو بیشتر میشنیدم ولی اونموقعه خالی از حس بودم
قشنگ ...هق ...قشنگ از تو چشماش خوندم میگفت جلوی این همه خدمتکار جونگکوک اونم تو داری منو تحقیر می کنی ؟ جونگکوک تو داری اینکارو می کنی
%# جونگکوک تو چیکار کردی
% گند زدی
_ م...می..هق..میدونم
# باشه باشه اروم باش بقیه هم داره
_ ا..اره
# خب بگو
_ باشه بعد از اون رفتم تو اتاق و قشنگ صدای گریه هاش میومد واقعا ناراحت بودم که دلشو شکوندم من نمی خواستم اینجوری بشه ولی اونموقعه غرور و نفرتم از همه چی نشعت گرفته بود پس نرفتم پیشش تنها چیزی که یادمه گفت و اخرین چیزی که ازش شنیدم به یونا گفت که برن تو اتاقش
پسرک دوباره با گریه ی بیشتر ادامه داد
_ ص..صبح که اومدم سر میز نشستم ندیدمش فک کردم خواب مونده و میاد و صبحونه میخوره ولی فقط برا من ظرف گذاشتن منم چیزی..چیزی نگفتم و خوردم اخرای صبحونم بود و دیگه داشتم میرفتم مدرسه همینجور تو دلم دعا دعا میکردم که جیسون بیاد ولی هیونگ...هیونگ هق وقتی هق اون از در عمارت اومد داخل تو دلم داشتم میگفتم من چه غلطی کردم چرا انقدر سنگ دلم دلم می خواست همونجا برم و جلوش زانو بزنم و بگم گوه خوردم جیسون فقط منو ببخش
% مگه چه شکلی بود ؟
_ جیمین ..جیمین شی اون ..اون با چشمای گود افتاده سیاه و همینط.ر مردمک های قرمز داشت به سمتم میومد قشنگ معلوم بود که تا 5 صبح گریه کرده
# وااای
ادامه دارد....
- ۶.۵k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط