{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»

رها هنوز پشت مبل قایم شده بود.

رها: «جونگکوک، بیخیال شو دیگه.»

جونگکوک: «من؟ بیخیال؟ بعد از اون آبی که ریختی روم؟»

آ.ت: «راستش من جای تو بودم، بیخیال می‌شدم.»

جونگکوک: «تو ساکت.»

تهیونگ خندید: «خب حالا نقشه‌ات چیه؟»

جونگکوک با قیافه‌ی مرموز گفت: «فعلاً نمی‌گم.»

رها: «پس یعنی دوباره یه چیزی تو سرت داری.»

جونگکوک: «دقیقاً.»

رها از پشت مبل بیرون اومد و آروم به آ.ت گفت: «باید قبل از اینکه کاری کنه جلوشو بگیریم.»

آ.ت: «من پایه‌ام.»

تهیونگ: «منم کمک می‌کنم.»

جونگکوک از دور گفت: «من صداتونو می‌شنوم.»

رها: «خب که چی؟»

جونگکوک لبخند زد: «هیچی... فقط نقشه‌ام رو عوض کردم.»

رها: «باز؟!»

جونگکوک به سمت اتاقش رفت.

رها رو به آ.ت گفت: «بریم دنبالش.»

آ.ت: «آروم...»

هر سه نفر یواشکی پشت سر جونگکوک راه افتادن.

اما درست وقتی به در اتاق رسیدن، جونگکوک در رو باز کرد.

هر سه نفر یک‌دفعه خشکشون زد.

جونگکوک: «سلام. دنبال من می‌گشتین؟»

رها: «نه... داشتیم رد می‌شدیم.»

جونگکوک: «از داخل اتاق من؟»

رها: «خب... مسیرمون اینجا بود.»

آ.ت زیر لب گفت: «رها، بدترش کردی.»

جونگکوک خندید.

«باشه... حالا که اومدین، نقشه رو با هم شروع می‌کنیم.»
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

پارت ۱۹ — «نقشه برمی‌گرده»جونگکوک دست به سینه جلوی سه نفر ای...

پارت ۱۵ — «نقشه‌ی شبانه»ساعت نزدیک یازده شب بود. تهیونگ روی ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط